«باراک حسین اوباما، رئیس جمهور آمریکا شد»

به راستی شما چه احساسی نسبت به این جمله دارید؟ بی تفاوت! خوشحال! ناراحت! ذوق زده! متعجب! و...

به هرحال بدترین گزینه شاید «بیتفاوتی» باشد. دلایلی زیادی برای این امر وجود دارد: رئیس کشور که بر دنیا مسلط است انتخاب می شود؛ او یک سیاه پوستی است که اجدادش را به عنوان برده در آمریکا آورده بودند؛ او ارتباطی هم به دین اسلام دارد؛

آیا اینها دلیل کافی برای بیرون آوردن یک فرد از بی تفاوتی نیست؟

به هرحال من کاری به این ندارم که دیگران چه احساسی نسبت به این مسئله دارد اما لازم می دانم احساس درونی خود را بیان کنم:

برای توجیه این حادثه دو نظر و دو طیف تئوریکی وجود دارد:

1-     انتخاب اوبامای سیاه و مسلمان، توطئه دیگری صهیونسم جهانی و استکبار جهانی است تا اینبار با این سیاست، بر دنیا سوار شود! اوبا عروسک خیمه شب بازی است که او را برای رسیدن به اهداف مهمتر، روی کار  آوردند.(تئوری توطئه)

2-     تاریخ پایان یافته است؛ لیبرال دموکراسی بهترین نظامی است که بشر به آن دست یافته و دیگر نظامی فوق آن، قابل تصور نیست؛ دلیل آن، انتخاب فردی مسلمانِ سیاه پوست در کشوری است که بنای آن در دست سفید پوستان، اداره آن در دست سفید پوستان، ثروت آن در دست سفید پوستان و دین آن مسحیت است! مگر بشر بهتر از این، دیگر چه می خواهد. آیا بشر تا کنون  چنین چیزی به خود دیده است؟

کدام درست است: اولی یا دومی؟ نظر شما چیست؟

اما نظر شخصی بنده: من به عنوان یک مسلمان از لحاظ مبنایی، ممکن است با بسیاری از سیاستها، اقدامات، و عملکرد آمریکا موافق نباشم. من با توجه به باورهای که دارم، ممکن است نظامی لیبرال دموکراسی را بهترین نظام  برای بشر ندانم؛ اما به این امر اذعان دارم که غیر از حکومت معصومین، این اولین نظام و بهترین نظامی است که بشر با تجربه ی بشری خود به آن دست یافته است. من این اتفاق را به تمام بشریت تبریک می گویم. من این حادثه را محدود به جغرافیای خاص و مردم خاص نمی دانم من این را تجربه گرانبها و ارزش ستودنی برای بشریت می دانم.

نظرشما چیست؟