نقش تقیه در وحدت و انسجام اسلامی
1. طرح مسئله
شاید امروز وحدت و انسجام کشورهای اسلامی از مهم ترین و ضروری ترین مسئله باشد. جهان اسلام از لحاظ ژئوپولیتیکی و ژئواستراتیژیکی، در مهم ترین و حساس ترین نقطه جهان قرار دارد. نقطه تلاقی سه قاره جهان: آسیا، اروپا و افریقا را سرزمین های اسلامی تشکیل می دهد. از لحاظ اقتصادی، کشورهای جهان اسلام دارای غنی ترین منابع جهان، خصوصا نفت و گاز، است. از لحاظ جمعیت و منابع انسانی، کشورهای اسلامی دارای بیشترین جمعیت جوان و در حال رشد هستند. از لحاظ عددی نیز کشورهای جهان اسلام اعضای قابل توجهی را در سازمان ملل و دیگر سازمان های جهانی تشکیل می دهند. اما علی رغم داشتن امکانات، پتانسیل و فاکتورهای فوق، جهان اسلام در سطح جهانی از تاثیر گذاری و وزنه ی که باید داشته باشند، محروم هستند. این کشورها، در معادلات جهانی و بین المللی بازیگر حتی دست دوم و سوم نیز به حساب نمی آید. اگر مهم ترین ابزار بازیگری و تاثیر گزاری در صحنه ی بین الملل را داشتن قدرت بدانیم، و قدرت را نیز مشتمل بر داشتن ابزارهای: اقتصادی، نظامی و فرهنگی بدانیم، کشورهای جهان اسلام علی رغم داشتن بسیاری از ابزارهای فوق، بازیگر تاثیر گذار نیست. چرا؟ آیا دلیل این امر، رقیب های سرسخت و قدرتمند است، یا ضعف خودی؟ یا هردو؟
بررسی تمامی ابعاد این موضوع در سطح کلان، در جای خود باید صورت گیرد. اما آنچه ما در این تحقیق به عنوان مفروض در نظر می گیریم این است که: «ضعف درونی و عدم اتحاد جهان اسلام، مانع عمده در راستای قدرت و شوکت جهان اسلام است.» حال با این مفروض، سئوال این است که چه راهکارهای می تواند برای حل این معضل وجود داشته باشد. این پرسش نیز کلان و گسترده است که نمی توان در حد یک مقاله یا یک پایان نامه و کتاب به آن، پاسخ گفت. پس لازم است دایره تحقیق را محدودتر نماییم تا به پاسخ مناسب و در خور، دست یابیم. اگر موانع را به سه قسم: سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تقسیم کنیم، و عرصه فرهنگی را انتخاب کنیم، سئوال این است که: از لحاظ فرهنگی، چه موانع و مشکلاتی فراروی جهان اسلام وجود دارد که مانع شوکت و اقتدار آن شده است؟ این سئوال نسبت به سئوالات فوق، که خیلی مبنایی و گسترده بود، تا حد رضایت بخشی خاص و جزئی است اما برای انجام یک تحقیق مناسب در حد مقاله، بازهم گسترده است. چه اینکه بررسی ابعاد فرهنگی این معضل، کاری بسیار دشوار اما ممکن است. پس دایره سوال را باید محدودتر نمود. مسائل فرهنگی را محدود به باورهای و آموزه های دینی می کنیم. بنابراین، این پرسش را مطرح می کنیم که: آیا در آموزه های دینی مسلمانان، اصول و مبانیِ وجود دارد که باعث ایجاد وحدت و همبستگی و غلبه بر معضل تفرقه و چند دستگی شود؟ این سئوال به صورت وسوسه بر انگیزی جزئی و قابل پاسخگویی شفاف و روشن است. اما از لحاظ روشی، بازهم باید اذعان کرد که دامنه آن تا حدودی گسترده است. بنابراین چاره ی کار در این است که موردی بحث نموده و با گذاشتن انگشت روی اصول، مبانی و آموزه ی خاص، تاثیر آن را در انسجام و وحدت مسلمانان بررسی نماییم. در این تحقیق قرعه ی فال ما به نام «تقیه» افتاده است. بنابراین ما نقش تقیه را در انسجام و وحدت اسلامی به بحث می گذاریم. پس سئوال این تحقیق این است که: «نقش تقیه در اتحاد و انسجام اسلامی چیست و تا چه حد این آموزه می تواند در یکپارچگی و اقتدار جهان اسلام تاثیر داشته باشد؟»
فرضیه ی که ما در این تحقیق در صدد آزمون و اثبات آن هستیم، این است: «تقیه به عنوان یک اصل و حکم ثانویه، می تواند زمینه اعتقادی اتحاد و انسجام اسلامی را فراهم نماید» در مقابل این فرضیه، فرضیه ی رقیب نیز وجود دارد که می گوید: «تقیه از آنجا که باعث نفاق و دورویی بوده نقش مخرب در وحدت اسلامی داشته و مانع جدی در راه وحدت و انسجام اسلامی، می باشد.» به هرحال رد فرضیه رقیب نیز می تواند جزء اثبات فرضیه اصلی باشد و ما در این تحقیق، در حد توان ، به رد فرضیه مذکور نیز می پردازیم. بنابراین، این تحقیق در چند بخش تنظیم شده است: در بخش اول تحت عنوان کلیات معنای لغوی و اصطلاحی، انواع و نظریه های مهم در باب تقیه آورده شده است. در بخش دوم به بررسی فرضیه رقیب می پردازیم. در بخش سوم نقش تقیه را در انسجام اسلامی بررسی می کنیم.
2. کلیات
الف) مفهوم لغوی تقیه
مفهوم لغوی تقیه، حفظ کردن و دوری گزیدن است. الزبیدی در تاج العروس می نویسد: تقیه یعنی«دوری کردن و پرهیز کردن از ضرری و اسم آن تقوی است. و آن در اصل اِوتَقی یَوتَقِی بوده که «واو» به سبب کسره حرف قبل، بدل به «یاء» و سپس قلب به «تاء» شده و در تای بعدی ادغام و اتًقی یتًقی شده است.»(تاج العروس، ج20: 205)
ابن اثیر در «النهایة» می نویسد: «تقاة تقیه، تقوی و اتقاء همه یکی هستند و لذا در بعضی قرائت های قرآنی به جای «تقاة» در آیه «الا ان تتقوا منهم تقاة»(آل عمران/28) تقیة قرائت شده است. در حدیث آمده است که: تَبَقًه و تَوَقًه، یعنی خود را نگهدار و نفس خویش را در معرض تلف و هلاکت قرار مده و از آفات دوری و پرهیز کن.»(ابن اثیر، ج5: 217)
«و نیز در حدیث آمده است: آیا برای شمشیر تقیه وجود دارد؟ فرمود: آری تقیه در آن هنگام که خار در چشم است، و سازش در حالی که کینه در دل است. در معنی حدیث گفته اند: برخی مردم از برخی دیگر تقیه می کردند، و صلح وسازش اظهار می داشتند در حالی که باطن آنها خلاف آن بود.»(لسان العرب، ج15: 401)
ب) تقیه در اصطلاح
با توجه با معنای لغوی تقیه، اندیشمندان و صاحب نظران اسلامی معانی نزدیک به هم و مرتبط با معنای لغوی برای تقیه ارائه کرده اند. در ذیل به چند تعریف اکتفا می کنیم:
سرخسی حنفی: «تقیه عبارت از این است که انسان با آنچه اظهار می کند جان خویش را حفظ کند هرچند خلاف آن را در دل پنهان کرده باشد.» (به نقل از: حبیب العمیدی، 1995: 22)
رشید رضا: «تقیه آن است که انسان به منظور حفظ خود از ضرر، چیزی خلاف حق و واقع بگوید یا انجام دهد.»(همان، 23)
شیخ طبرسی ذیل آیه الا ان تتقوا منهم تقاة:
«در این آیه دلالتی است که به وقت ترس نفس، تقیه در دین جایز است و اصحاب ما گفته اند که در همه احوال هنگام ضرورت جایز است و چه بسا به جهت بعضی از مصالح، گاهی واجب می شود. اما در قتل مؤمن و در چیزی که علم یا ظن غالب داریم که برای دین فسادی به وجود خواهد آورد، تقیه جایز نیست.»(مجمع البیان، ج2: ص730)
شیخ انصاری:
«تقیه به معنی حفظ خویش از ضرر غیر از طریق همراهی با او در سخن یا فعلی که مخالف حق است.»(انصاری، 1412: 37)
امام خمینی: «تقیه آن است که انسان حکمی را برخلاف واقع بگوید یا عملی را برخلاف میزان شریعت انجام دهد که به جهت حفظ کردن خون یا ناموس یا اموال خود یا دیگری باشد.»(کشف الاسرار، 128)
چنان که مشاهده می شود، تقیه این است که انسان برای دفع ضرر جانی و مالی که متوجه او شده است، اظهارات خلاف واقع بر زبان جاری می کند تا خود را حفظ کند. پس قوام تقیه به دو چیز است: یکی وجود ضرر دیگری اظهار خلاف واقع برای دفع آن ضرر.
ج) اقسام تقیه
برای تقیه اقسام گوناگونی ذکر شده است که معروف ترین آن، تقسیم تقیه به: 1. تقیه خوفی، 2. تقیه مداراتی و 3. تقیه کتمانی است. این تقسیم در میان دانشمندان شیعه معروف و مشهور است و در کتاب های مختلف کلامی و عقایدی و فقهی از آن بحث شده است. اما در میان فقهای شیعی دو نفر به طور جداگانه در مورد تقیه بحث کرده اند. شیخ انصاری و امام خمینی. بنابراین این دو نفر، با توجه به مباحث فقهی، تقسیماتی را برای تقیه بیان کرده اند که به اختصار می آوریم:
شیخ انصاری تقیه را، علاوه بر تقسیم سه گانه فوق، به چهار قسم تقسیم می کند.
1. تقسیم تقیه به لحاظ حکم تکلیفی: واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام
2. ترتیب یا عدم ترتیب آثار واقعی در مورد تقیه
3. حکم اعاده یا قضا در مورد افعال تقیه ای
4. ترتب آثار بر افعال تقیه ای از جهت اعاده و قضا
شیخ انصاری با توجه به نبوغ فقهی که دارد در مورد هر بخش از تقسیمات فوق، مباحث فقهی مفصلی را بیان کرده است.(رساله تقیه، 37)
امام خمینی در «رساله تقیه» آن را چنین تقسیم کرده است:
تقیه یا مطلوب بالذات است (تقیه کتمانی و مداراتی) یا مطلوب بالغیر. مورد دوم، یا برای دفع ضرر از خود است از یا دیگران. دفع ضرر از خود چهار قسم است: جان، آبرو، مال و وابستگان. نمودار تقسیم امام به صورت ذیل است. (رساله تقیه)
|
تقیه
مطلوب غیری مطلوب ذاتی (خوفی) (مداراتی و کتمانی)
دفع ضرر از خود دفع ضرر از دیگران
ضرر جانی ضرر مالی آبرو وابستگان |
د) منابع تقیه
به طور کلی تقیه یکی از آموزه های مهم اسلامی است که در مشروعیت آن جای هیچ تردیدی نیست. اما در مورد کمیت و کیفیت آن در میان مذاهب و فرقه های اسلامی تفاوت های وجود دارد. به عنوان مثال در مذهب شیعه این آموزه بسیار گسترده و پررنگ اما در میان مذاهب اهل سنت به صورت خیلی مختصر وجود دارد. دلیل اختلاف و تفاوت مذاهب در مورد تقیه بیشتر به شرایط زمان و مکان و اوضاع اجتماعی بر می گردد تا اختلاف ماهوی در مورد تقیه.
احکام و آموزه های اسلامی مانند عضلات بدن یا اجزای ارگانیسم زنده است که هرچه بیشتر مورد نیاز بوده و از آن استفاده شود، به همان میزان رشد یافته و تقویت می شود. چه بسا در مواردی به علت عدم استفاده از یک عضو، به مرور زمان آن عضو به کلی از بین می رود. به عنوان مثال دست به عنوان یک عضو بدن، در فردی که به فعالیت های روز مره می پردازد، پر قدرت تر و توانا تر از کسی است که به دلایلی از دستش استفاده نمی کند. هم چنین اگر کسی به پرورش اندام و تقویت عضلات خود می پردازد بازوان او به مراتب کلف تر و پرقدرت تر از دست و بازوی یک انسان عادی است. عضلات یک وزنه بردار با عضلات یک فرد عادی بسیار متفاوت است. این تفاوت ناشی از میزان استفاده و ضرورتی است که نسبت به عضو مورد نظر وجود ندارد. در بسیاری از جانواران اعضایی وجود داشته است که به علت عدم استفاده، به مرور زمان از بین رفته اند. احکام و آموزه های اسلام نیز تقریبا چنین حالتی دارند. ممکن است یک آموزه بنا به شرایط خاص، زمان خاص، اوضاع و احوال خاص رشد کمی و کیفی چشمگیر یافته و یا بر عکس، نحیف و لاغر شود. به عنوان نمونه نظریه سیاسی و حکومتی در مذاهب اهل تسنن بسیار متنوع و گسترده تر از مذهب شیعه است. در میان اندیشمندان اهل سنت طرق مختلفی برای به دست گرفتن و حفظ قدرت وجود دارد. راههای از قبیل: بیعت، شورا، استخلاف، غلبه و استیلا و... در مورد هرکدام از این راه ها بحثهای جزئی و عمیقی وجود دارد. مثلا در مورد بیعت، شرائط، تعداد بیعت کنندگان، شرایط بیعت شونده و بیعت کننده و ... بحثهای مفصل وجود دارد. اما در مذهب شیعه فقط شیوه انتصاب و ولایت فقیه از نظریه های مشهور در مورد سیاست وحکومت است. دلیل این امر این است که شیعیان همواره از حکومت و سیاست دور بوده و در حاشیه قرار داشته اند. لذا این مسئله برای آنان اصلا مبتلابه نبوده است. در بعضی شرایط مثل دوران صفویه، دوران مشروطه، یا جمهوری اسلامی که فقیهان با حکومت و سیاست سروکار داشته اند، نظریه های سیاسی نیز رشده یافته است. بنابراین رشد و توسعه یک حکم یا آموزه دینی بستگی به میزان استفاده و شرایط زمان و مکان دارد. در مورد تقیه، این بحث کاملا صادق است. اگر تقیه در میان دانشمندان شیعه مطرح بوده و یکی از اصول مهم به شمار می رود، به این دلیل است که پیروان این مذهب در طول تاریخ مورد اذیت و آزار حکام سنی قرار داشته اند. تقیه بنا به جبر زمانه همواره مورد نیاز آنان بوده است. اما مذاهب اهل سنت در کلیت شان مورد تایید خلفا و حکام بوده است به همین دلیل آنان، به استفاده از تقیه کمتر احساس نیاز کرده اند.
با توجه به این مقدمه می توان گفت که منابع مشروعیت تقیه، قرآن کریم و احادیث و سنت اسلامی می باشد و این اصل اختصاص به مذهب خاص ندارد. اینک به منابع تقیه می پردازیم.
قرآن
1. آیه 28 ال عمران
اولین و مهم ترین منبع مشروعیت تقیه آیه 28 آل عمران است. خداوند در این آیه می فرماید:
w ÉÏGt tbqãZÏB÷sßJø9$# tûïÍÏÿ»s3ø9$# uä!$uÏ9÷rr& `ÏB Èbrß tûüÏZÏB÷sßJø9$# ( `tBur ö@yèøÿt Ï9ºs }•øn=sù ÆÏB «!$# Îû >äóÓx« HwÎ) br& (#qà)Gs? óOßg÷ZÏB Zp9s)è? 3 ãNà2âÉjyÛãur ª!$# ¼çm|¡øÿtR 3 n<Î)ur «!$# çÅÁyJø9$#
«افراد با ایمان نباید به جای مومنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هرکس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد. مگر اینکه از آنها بپرهیزید(و به خاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید). خداوند شمار را از نافرمانی خود برحذر می دارد؛ و بازگشت(شما) به سوای اوست.»
در این آیه ولایت و برتری یافتن کافران بر مومنین به کلی ممنوع شده است، مگر در صورت تقیه.
2. آیه 106 سوره نحل
در آیه 106 سوره نحل آمده است: `tB txÿ2 «!$$Î/ .`ÏB Ï÷èt/ ÿ¾ÏmÏZ»yJÎ) wÎ) ô`tB onÌò2é& ¼çmç6ù=s%ur BûÈõyJôÜãB Ç`»yJM}$$Î/ `Å3»s9ur `¨B yyu° Ìøÿä3ø9$$Î/ #Yô|¹ óOÎgøn=yèsù Ò=Òxî ÆÏiB «!$# óOßgs9ur ëU#xtã ÒOÏàtã
«کسانی که بعد از ایمان کاف شوند- بجز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است- آری، آنها که سینه ی خود را برای پذیرش کفر گشوده اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظیمی در انتظار شان.»
همه مفسرین گفته اند که شأن نزول این آیه عمار بن یاسر است که از سوی مشرکان مکه در حد مرگ شکنجه شد؛ آنان به عمار گفتند یا به خدا و پیامبر اسلام ناسزا بگو یا ترا می کشیم! عمار برای نجات جانش به خدا و پیامبر ناسزا گفت. بعد ازآن، با چشم گریان نزد پیامبر آمد و جریان را تعریف کرد. بعد این آیه نازل شد.
علاوه بر این دوآیه، آیاتی دیگری نیز به عنوان منابع تقیه ذکر شده است که صراحت آن نسبت به این دو آیه کمتر است. و ما به همین دو آیه اکتفا می کنیم.
سنت
چنان که اشاره شد، تقیه در میان مذاهب اهل سنت زیاد توسعه نیافته است. اما شیعیان با توجه به شرایط اجتماعی- تاریخی که داشته اند بحث تقیه را بیشتر گسترش داده اند. لذا در منابع فقهی شیعیان علاوه بر ایات قرآن، احادیثی زیادی از ائمه معصومین نیز در مورد تقیه وجود دارد که بحث مفصل آن در کتابهای فقهی آمده است. ما به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می کنیم.
1. وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عُمَرَ الْأَعْجَمِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ( ع) يَا بَا عُمَرَ إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ الْحَدِيثَ (وسائلالشيعة، ج16: 204)
«از هشام بن سالم از ابوعمر اعجمی از امام صادق نقل شده است که فرمود: ای ابا عمر نُه دهم دین در تقیه است و هرکس تقیه نمی کند دین ندارد» یعنی هر کس در مواقع ضرورت از تقیه استفاده نمی کند 90% دینش را از دست می دهد و چنین کسی در واقع دین ندارد. چون با داشتن 10% دین، انسان دیندار به حساب نمی آید.
2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْقِيَامِ لِلْوُلَاةِ فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ (همان)
3. وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِيَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِنِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ الْحَدِيثَ (همان)«تقیه سپر و محافظ مومن است. کسی که تقیه نکند، دین ندارد.
4. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ حَبِيبِ بْنِ بِشْرِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ التَّقِيَّةِ يَا حَبِيبُ إِنَّهُ مَنْ كَانَتْ لَهُ تَقِيَّةٌ رَفَعَهُ اللَّهُ يَا حَبِيبُ مَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ تَقِيَّةٌ وَضَعَهُ اللَّهُ يَا حَبِيبُ إِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا هُمْ فِي هُدْنَةٍ فَلَوْ قَدْ كَانَ ذَلِكَ كَانَ هَذَا(الکافی،ج2: 217)
حبیب بن بشیر از امام صادق نقل می کند که امام از پدرش امام باقر روایت کرده است که: «برای من هیچ چیز در روی زمین محبوب تر از تقیه نیست.» امام صادق خطاب به حبیب می گوید: «ای حبیب کسی که تقیه می کند خدا او را عزیز می دارد و هرکس تقیه نکند، خدا او را ذلیل و خوار خواهد کرد. ای حبیب مردم در صلح و آرامش زندگی می کنند، اگر تقیه باشد صلح تداوم دارد.
3. نقش تقیه در وحدت و انسجام اسلامی
الآن باید به سئوال اصلی تحقیق بر گردیم و پاسخی مناسب برای آن پیدا کنیم. سوال این بود که: «تقیه چه تاثیری در وحدت و انسجام اسلامی دارد؟» دو جواب و دو فرضیه را می توان برای این سئوال مطرح کرد: فرضیه اول این است که: «تقیه از آنجا که باعث نفاق و دورویی بوده نقش مخرب در وحدت اسلامی داشته و مانع جدی در راه وحدت و انسجام اسلامی، می باشد.» فرضیه دوم این است که: «تقیه به عنوان یک اصل و حکم ثانویه، می تواند زمینه اعتقادی اتحاد و انسجام اسلامی را فراهم نماید». برای اثبات فرضیه دوم، لازم است مروری بر دلایل فرضیه اول داشته باشیم.
الف) بررسی فرضیه رقیب
این فرضیه از قدیم توسط افرادی مثل فخر رازی، شهرستانی و محمد بن عبدالوهاب مطرح بوده است. مهم ترین انتقاد آنان است که شیعیان با طرح و نظریه پردازی «تقیه» زمینه نفاق، دروغ و دورویی را فراهم کرده اند. آنها می گویند: ما هرگز نمی توانیم بفهمیم که شیعیان چه وقت در صدد بیان واقعیت هستند و چه زمانی در حال تقیه. ممکن است امروز حرفی بزنند یا قولی بدهند، فردا بزنند زیرش؛ اگر از آنان سئوال شود که چرا چنین کردی، در جواب خواهند گفت که: ما در حال تقیه بوده ایم.
در دوران جدید که نیاز به اتحاد و وحدت اسلامی از هرزمانی دیگر مورد اهتمام و توجه بوده است، این فرضیه از سوی عده ای بیشتر در میان اهل سنت، ترویج و تبلیغ شده است. افرادی زیادی کتابهای متعددی علیه عقاید شیعه خصوصا تقیه نوشته است. آنان شیعیان را با داشتن آموزه ای به نام تقیه، متهم به نفاق و دورویی می کنند. آنها معتقدند که اتحاد و وحدت با شیعیان هیچ وقت به نتیجه نخواهد رسید زیرا آنان همواره در حال تقیه هستند. ممکن است هر آن ما را فریب داده و بر سرماه کلاهی بگذارد که برداشتن آن برای ما ممکن نباشد. از جمله افرادی که این مسئله را به صورت جدی مطرح نموده اند عبارت اند از: 1. احسان الهی ظهیر در کتاب الشیعه و التشیع. 2. ابراهیم سلیمان الجبهان در کتاب تبدید الظلام. 3. محمد مال الله در کتاب الشیعه و تحریف القرآن. 4. دکتر محمد البنداری در کتاب التشیع بین المفهوم الائمه و المفهوم الفارسی. 5. عبدالرحمن الزرعی در کتاب رجال الشیعه فی المیزان. 6. شیخ محمد منظور نعمانی در کتاب الثورة الاسلامی فی میزان الاسلام. 7. فصیمی در کتاب الصراع بین الاسلام و الوثنیه 8. علی عمر فریج در کتاب الشیعه فی تصور الاسلامی. 9. محب الدین خطیب در کتاب الخطوط العریضه. 10. دکتر صابر عبدالرحمن طعیمه در کتاب الشیعه معتقدا و مذهباً 11. محمد عبدالستار تونسی در کتاب بطلان عقاید الشیعه. 12. موسی جارالله ترکمانی در کتاب الوشیعه 13. دکتر عرفان عبدالحمید در کتاب دراسات فی الفرق و العقاید. 14. دکتر عبدالله محمد الغریب در کتاب دراسات فی عقاید الشیعه.(العمیدی، 13)
این ها افرادی بودند از برادران اندیشمند اهل سنت که تلاش کرده اند تا فرضیه فوق را ثابت کنند؛ یعنی اینکه تقیه باعث نفاق و دورویی است و همواره مانع جدی در راه وحدت به شمار می رود. اگر این فرضیه درست باشد، دیگر نوبت به فرضیه ما نمی رسد و این تحقیق بی فایده است. لذا لازم است نکاتی را در مورد این فرضیه بیان کنیم.
1. عقاید برادران و اندیشمندانی که زحمت کشیده اند، تحقیق نموده و کتاب نوشته قابل احترام و زحمات شان قابل ستایش است. هر کس بخواهد بیشتر به حقایق آشنا شود، باید به کتابهای فوق مراجعه نموده و نظرات اندیشمندان فوق را به تفصیل مطالعه کنند. این واقعا یک نقطه بسیار ارزشمند است که انسان مشکلات خود شان را با بحث، گفتگو، قلم و کتاب حل و فصل نماید نه بستن بمب و انفجار و حمله به این و آن.
2. انسان وقتی دست به انتقاد می زند و یا از ایده ای طرفداری یا آن را رد می نماید، نباید از انصاف به دور شود. لذا نقد عالمانه همواره قابل احترام و نقد مغرضانه همواره مردود و منفور هر انسانی عاقلی است چه رسد به اندیشمند و عالم. چون انتقاد دو گونه است: یک مرتبه انسان علاوه بر اینکه نقاط ضعف را می بیند، به نقاط قوت نیز توجه دارد. یک مسئله را به صورت مقطعی و بریده از مبانی و ماقبل آن بررسی نمی کند بلکه به روند تحول آن نیز توجه می کند. دو، نقد و انتقادی که فقط نقاط تاریک و سیاه را می بیند و مانند مگس که فقط در نقاط کثیف می نشیند، او نیز فقط به دنبال نقطه های منفی می گردد. چنین نقدی اصلا ارزش علمی ندارد.
3. کسانی که طرفدار این فرضیه هستند که تقیه باعث فریب و نیرنگ و در نتیجه مانع وحدت و انسجام اسلامی است، باید به این پرسش مهم پاسخ دهند که اصل مشروعیت تقیه در اسلام را قبول دارند یا نه؟ اگر بگویند که اصلا تقیه در اسلام به طور کلی مشروعیت ندارد، این را هیچ مسلمانی نمی پذیرد. چون آیاتی که قبلا بیان شد، خصوصا داستان عمار، به هیچ عنوان قابل انکار نیست. چه اینکه او و خانواده اش با تقیه و اظهار خلاف واقع، جانش را نجات دادند و خداوند با نازل کردن آیات فوق کار او را تایید کرده است. اگر اصل مشروعیت تقیه را بپذیرند، باید اتهامی را که به مذهب شیعه نسبت داده اند به کل اسلام نسبت دهند که قطعا چنین کاری نخواهند کرد.
4. اگر با پذیرش اصل مشروعیت تقیه، بگویند که تقیه با این کیفیت و کمیت که شیعیان مطرح کرده اند قابل قبول نیست، باید گفت که آنان به شرایط زمانی و مکانی که شیعیان مجبور به استفاده از تقیه بوده اند توجه نکرده اند. شرایط شیعیان در بسیاری از مقاطع تاریخی کمتر از شرایط مسلمانان صدر اسلام در مکه نبوده است. از زمان معاویه به بعد، لعن علی بر منابر از واجبات بود. هرکسی که متهم به طرفداری از علی بود، خونش مباح و مالش حلال بود. این وضعیت در طول حکومت امویان و عباسیان ادامه داشت. خیلی واضح است که کسانی که در چنین شرایطی زندگی می کنند با کسی که در امنیت کامل به سر می برند دیدگاه متفاوت نسبت به تقیه داشته باشد. اگر کسی بدون در نظر داشتن شرایط زمان و مکان به داوری در مورد احکام و آموزه های اسلامی بپردازد، از انصاف علمی و تحقیقی به دور مانده است.
5. منظور کسانی که می گویند تقیه مانع وحدت و انسجام اسلامی است، چیست؟ آیا آنان در صدد این هستند که تمامی اختلافات مذاهب اسلامی را به کنار نهاده به وحدت واقعی برسند، یا اینکه با تکیه بر مشترکات و چشم پوشی از اختلافات، زمینه همگرایی را ایجاد کنند. اگر اولی باشد به هیچ عنوان عملی نیست. مگر می شود که تمامی مذاهب اسلامی تمامی اختلافات خود را کنار کذاشته به وحدت واقعی دست یابند؟ این امر در میان 4 مذهب رسمی اهل سنت که اشتراکات فراوان دارند عملی نیست چه رسد به شیعه و سنی. اما اگر منظور این باشد که مسلمانان با کنار کذاشتن اختلافات و تکیه بر مشترکات، زمینه همگرایی نسبی را فراهم نمایند، در این صورت تقیه نه تنها باعث نفاق و اختلاف نیست که مهم ترین عامل اتحاد است. مگر تقیه غیر از این است که برای به دست آوردن مصالح و منافع بزرگتر می توان بعضی منافع جزئی را نادیده گرفت. آیا اگر کسی روی اشتراکات بیشتر تکیه کرد و اختلافات را نادیده گرفت ضررش به اتحاد و وحدت اسلامی بیشتر است یا کسی که فقط روی نقاط تاریک و اختلافی انگشت گذاشته و به آنها دامن می زند. بنابراین اگر منظور از وحدت، وحدت واقعی باشد این امر در عمل محال است. اما اگر مراد از وحدت، کاهش اختلافات و تاکید روی نقاط مشترک باشد، نه تنها تقیه مانع آن نیست بلکه می تواند عامل مهم و تاثیرگزار برای وحدت و انسجام اسلامی باشد.
ب) اثبات فرضیه اصلی
حال که فرضیه رقیب را بررسی نمودیم به اثبات فرضیه اصلی می پردازیم. چنان که قبلا بیان کردیم، منابع تقیه هم آیات قرآنی و هم سنت و روات ائمه معصومین است. حال ببینیم که موضوع و دائره تقیه تا کجاست و این آموزه تا چه حد می تواند در وحدت و انسجام اسلامی نقش داشته باشد. قبلا لازم است به نکته ای اشاره کنیم. فقه شیعه به علت انزوا و دوری از سیاست و حکومت، در زمینه های فردی بسیار رشد یافته است. تقریبا شاید بتوان گفت که دیدگاه کلی فقه شیعه به موضوعات، بیشتر شخصی و فردی است. لذا مسائل اجتماعی، مصالح اجتماعی و نظراتی که به جامعه و نوع انسان توجه داشته باشد، کمتر مورد توجه بوده است. در مورد تقیه موضوع به همین صورت است. یعنی وقتی فقها در مورد تقیه، شرایط و کیفیت آن بحث می کنند، بیشتر به فرد توجه دارد تا به جامعه. اگر در جای هم فراتر از فرد می رود، بیشتر بر نوع هم کیشان، هم مذهبان و برادران دینی توجه دارد، نه جامعه متشکل از افراد مختلف. لذا اگر این دیدگاه غالب فقهی را ملاک قرار دهیم شاید خیلی زمینه برای نقش تقیه در وحدت وانسجام اسلامی وجود نداشته باشد. چه اینکه همه ی مسائل از عینک فردی نگرسته شده و طبعا منافع و مضرات تقیه از دیدگاه فردی ارزیابی می شود. در این نوع نگرش، خیلی جای بحث منافع جهان اسلام، عظمت اسلامی، اقتدار اسلامی و امثال آن باقی نمی ماند. اما اگر مسائل را از دید کلان و اجتماعی بنگریم و منافع و مضار را با نگاه کلی مد نظر قرار دهیم، هم برای تقیه هم برای دیگر احکام اسلامی زمینه های بسیار مناسبی برای بازگشت به اقتدار و شوکت اسلامی وجود دارد.
چنان که اشاره شد، تقیه از احکام ثانویه است. فرق احکام اولیه و ثانویه در این است که احکام اولیه چنان که از اسمش پیداست، حالت اولی و اصلی دارد. مثلا وجوب نماز، حرمت ربا، استحباب نماز جمعه در عصر غیبت و.... این احکام، مشروط به شرایط زمان و مکان خاص نیست بلکه مطلق است. از همان ابتدای تشریع، این احکام تشریع شده و تا قیام قیامت ادامه دارد. احکام ثانویه ان است که بنا به مصالح و شرایط زمان و مکان تشریع شده است. مثل: اکراه، اضطرار، نفی حرج و... مثلا در شرایط عادی ناسزا گفتن به خدا حرام است، اما اگر کسی شما را مجبور به این کار کرد، جایز است. این جواز که یک حکم شرعی است با توجه به شرایط خاص که همان اجبار باشد تشریع شده است. یا اینکه خوردن گوشت حیوانی که ذبح شرعی نشده است، حرام است. اما اگر انسان در شرایطی قرار بگیرد که بین مرگ و خوردن آن گوشت یکی را باید انتخاب کند، خوردن آن جایز است. یا اینکه در شرایط خاص به خاطر مصالح زیاد، از اجرای بعضی احکام جزئی خود داری شود. تقیه نیز از همین موارد است. تقیه این است که شما به خاطر حفظ آنچه که ارزش بیشتری دارد، از آنچه که ارزش کمتری دارد صرف نظر کنی. یا به خاطر حفظ جان، مال و ابروی خود، تظاهر به بعضی کارهای خلاف شرع نمایی. مثل کاری که عمار یاسر انجام داد و خداوند و رسولش او را تایید کردند. حال ببینیم که برای به دست آوردن مصلحت عظیمی مثل وحدت و انسجام اسلامی، می توان از تقیه استفاده کرد یا خیر.
اگر به منابع تقیه که در صفحات قبل آوردیم نگاهی بیاندازیم، مشاهده می شود که تمامی این ادله عام و مطلق هستند. یعنی اینکه شامل همه چیز از جمله وحدت و انسجام اسلامی می شود، مگر مواردی که استثناء شده اند. فقهای ما از ادله تقیه عمومیت و شمولیت را فهمیده و آن را در همه موارد، جز مواردی استثنا شده، جایز می دانند. شیخ انصاری در بحث ولایت از طرف حاکم جائر، یکی از مواردی که پذیرش ولایت را تجویز می کند را، تقیه می داند. وی در این مورد که آیا برای دفع ضرر از خود می توان به هرکاری دست زد یا باید نسبت سنجی کرد؟ می گوید «اقوی همان اول است یعنی غیر از خون یا ارتکاب قتل، هرکاری برای دفع ضرر از خود، جایز است. به خاطر اینکه ادله رفع اکراه شامل همه محرمات حتی اضرار به غیر، اگر به قتل نرسد، می شود. هم چنین ادله نفی حرج نیز عام است. چون ملزم کردن کسی به تحمل ضرر و انجام آنچه بر انجام آن مجبور شده است، حرج محسوب می شود. و دیگر اینکه تقیه برای حفظ جان مردم، تشریع شده است. اگر به حد قتل رسید دیگر تقیه نیست. بنابراین، این دلیل در غیر خون، هرکاری را به خاطر تقیه تجویز می کند.(المکاسب، ج1: 172) امام نیز این استنباط شیخ انصاری را تایید نموده چنین می گوید: «آنچه شیخ گفته است، در نهایت استحکام است. آنچه که عده ای به عنوان اشکال بر شیخ ذکر کرده اند، و ما جواب بعضی از آنها را دادیم، سُست و غیر قابل دفاع است»(مکاسب محرمه، ج2: 147) بنابراین، براساس تصریح فقهای شیعه، ادله تقیه عام و مطلق بوده و شامل همه چیز می شود. یعنی می شود، در هرموردی که مصلحت باشد از تقیه استفاده کرد. حال می توان گفت که امروز در جهان اسلام چه مصلحتی بالاتر از وحدت و انسجام اسلامی می تواند وجود داشته باشد. آیا اکر مثلا به خاطر از دست دادن مال، یا آبروی یک نفر، حتی کفر و شرک ظاهری جایز باشد، آیا به خاطر مصالح عامه جهان اسلام، مثلا ترک بعضی مستحبات را نباید پذیرفت؟ برای اینکه بیشتر این موضوع را باز کنیم، لازم است به دلایل پرداخته و هرکدام را جداگانه بررسی کنیم.
اولین دلیل تقیه آیه 28 آل عمران است که می گوید: w ÉÏGt tbqãZÏB÷sßJø9$# tûïÍÏÿ»s3ø9$# uä!$uÏ9÷rr& `ÏB Èbrß tûüÏZÏB÷sßJø9$# ( `tBur ö@yèøÿt Ï9ºs }•øn=sù ÆÏB «!$# Îû >äóÓx« HwÎ) br& (#qà)Gs? óOßg÷ZÏB Zp9s)è? 3 ãNà2âÉjyÛãur ª!$# ¼çm|¡øÿtR 3 n<Î)ur «!$# çÅÁyJø9$#
در این آیه جمله «ان تتقوا منهم تقاة» از جمله «لایتخذ المومنون الکافرین...» استثناء شده است. جمله مستثنی مطلق است و شامل همه چیز می شود. یعنی اگر کسی به خاطر تقیه ولایت کافر را پذیرفت، تمامی شئون و لوازم ولایت برای او جایز است. این آیه از باب اولویت دلالت بر مقصود ما هم می کند. یعنی اگر ولایت کفار به خاطر تقیه جایز باشد، آیا نمی توان به خاطر وحدت و انسجام اسلامی که مهم ترین نیاز امروز جامعه اسلامی است تقیه کرد. آیا ولایت کافر و ظلم های که از این طریق بر انسان ها می رود، سخت تر است یا مثلا عدم برگزاری بعضی مراسم، نخواندن بعضی ادعیه، عدم لعن بعضی از اشخاص، و...
منبع دوم، آیه 106 سوره نحل است که می گوید: `tB txÿ2 «!$$Î/ .`ÏB Ï÷èt/ ÿ¾ÏmÏZ»yJÎ) wÎ) ô`tB onÌò2é& ¼çmç6ù=s%ur BûÈõyJôÜãB Ç`»yJM}$$Î/
در این آیه نیز، جمله «من اکره و قلبه مطمئن بالایمان» از جمله «من کفر بالله...» استثناء شده و مثل آیه قبل اطلاق دارد و از باب اولویت می تواند بر مقصود ما دلالت کند.
از آیات که بگذریم دلالت احادیث بر موضوع مورد نظر بسیار روشن است. در اولین روایت می خوانیم که امام صادق می گوید: يَا بَا عُمَرَ إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ یعنی هر کس در مواقع ضرورت از تقیه استفاده نمی کند 90% دینش را از دست می دهد و چنین کسی در واقع دین ندارد. چون با داشتن 10% دین، انسان دیندار به حساب نمی آید. از این روایت استفاده می شود که حدود 90% دین با تقیه به دست می اید. و کسی که تقیه نکند، اصلا دین ندارد. آیا نمی توان از این حدیث استفاده کرد که تقیه برای وحدت و انسجام اسلامی و حفظ دین واجب است. یعنی هر مسلمانی باید برای وحدت اسلامی تقیه کند. وقتی ما می دانیم که بر گزاری بعضی مراسم قطعا باعث تفرقه می شود، یا انسان ها و شیعیان در گوشه و کنار عالم به خاطر آن کشته می شود، آیا برگزاری چنین مراسمی با توجه به این حدیث، حرام نیست. مشکل ما این است که همیشه مسائل را فردی و شخصی نگاه می کنیم. یعنی چون می بینیم که در حد اطلاعات ما، برکزاری این مراسم، به فردی خاص ضرر نمی زند، پس جایز است. اما اگر کلیت جهان اسلام را در نظر بگیریم، هرکدام از این مراسم تیری است که بر بدن نیمه جان جهان اسلام وارد می شود.
2. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ الْقِيَامِ لِلْوُلَاةِ فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ (همان) این حدیث نیز مثل حدیث قبلی دلالت واضح بر مقصود دارد.
3. وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِيَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِنِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ الْحَدِيثَ (همان)«تقیه سپر و محافظ مومن است. کسی که تقیه نکند، دین ندارد. واقعا چرا جهان اسلام از این سپر و محافظ برای وحدت و انسجام اسلامی استفاده نمی کنند. ایا مذاهب اسلامی که این قدر علیه هم دیگر موضع گیری و تبلیغ می کند، اگر در صدد بر جسته کردن نقاط مشرک باشد، چه قدر می تواند به اتحاد اسلامی کمک کند. متاسفانه تمامی فرق و مذاهب در این مورد مقصر هستند. شیعیان مقصر هستند، اهل سنت نیز مقصر هستند. آنچه قبلا اشاره شد نمونه های از کتابهای اندیشمندان اهل سنت است که علیه شیعه نوشته شده است. متاسفانه دانشگاه ها و مراکز زیادی در جهان اهل سنت وجود دارد که تمام هم و غم شان وارد کردن اتهامات علیه شیعه و بزرگنمایی بعضی اختلافات است. نتیجه این کارها، پیدایش افراط گرای است که نه تنها شیعیان بلکه کل جهان اسلام را به سوی نابودی به پیش می برد. به راستی پیدایش گروه های تندروی مانند طالبان، دودش به چشم چه کسی می رود؟ آیا فقط شیعیان از پیدایش چنین گروهی آسیب پذیر است یا کل جهان اسلام. آیا عربستان سعودی که با کمک های مالی به هزاران مدارس دینی در پاکستان، به پیدایش طالبان کمک کرد، توانست از آن سود ببرد؟ ملاعمر رهبر طالبان به طور علنی به «ترکی الفیصل» رئیس سازمان اطلاعات عربستان توهین کرد.(احمد رشید،1379: 131) آنان همه شورشیان عربستان و دیگر کشورهای عربی را در افغانستان جا داد. پاکستان و سازمان اطلاعات ارتش این کشور(ISI) که طالبان را به خاطر استفاده ابزاری به وجود آورد، الآن خود در باطلاق طالبان گیر کرده و برای نجات خود به هر چیزی چنگ می زند.
4. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ حَبِيبِ بْنِ بِشْرِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ التَّقِيَّةِ يَا حَبِيبُ إِنَّهُ مَنْ كَانَتْ لَهُ تَقِيَّةٌ رَفَعَهُ اللَّهُ يَا حَبِيبُ مَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ تَقِيَّةٌ وَضَعَهُ اللَّهُ يَا حَبِيبُ إِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا هُمْ فِي هُدْنَةٍ فَلَوْ قَدْ كَانَ ذَلِكَ كَانَ هَذَا(الکافی،ج2: 217)
شاید این جالب ترین حدیث و مناسب ترین حدیث برای مقصود ما باشد. امام صادق به حبیب می گوید: ای حبیب! هر کسی از تقیه استفاده نماید، خداوند او را عزیز می دارد؛ و هرکس تقیه نکند، خداوند او را ذلیل و خوار کند. آیا براستی نمی توان گفت که وضعیت جهان اسلام در دنیای کنونی، ناشی از عدم تقیه است. اگر امروز جهان اسلام این قدر خوار و ذلیل، متفرق و آشفته، درگیر جنگ و بدبختی است، یکی از دلایل مهم آن عدم استفاده از تقیه است. چرا جهان اسلام در برابر مصالح عالیه از منافع کوچک نمی گذرند. آیا تقیه غیر از این است؟ متاسفانه مذهب شیعه که اصل تقیه را به عنوان یک حکم ثانویه قبول دارد، کمتر از این اصل استفاده می کند. اگر هم استفاده می کند از امور فردی فراتر نمی رود. به نظر می رسد که وحدت و انسجام جهان اسلام به وحدت عملی بیشتر نیازمند است تا شعار. برگزاری هفته وحدت بسیار خوب است، اما اگر منحصر به یک هفته نباشد. بسیاری از کارهای که اگر انجام یا ترک شود تاثیر خیلی بیشتر از شعار های و برنامه های هفته وحدت و امثال آن دارد. من چند نمونه را ذکر می کنم، البته بیشتر از باب فذکر ان نفعت الذکری. ما نه در صدد تخریب کس یا کسان یا نهادی هستیم و نه مشکل اعتقادی داریم، انگ های که متاسفانه ممکن است به راحتی به افراد زده شود. فقط هدف روشن کردن و یان چیزهای است که با گوشت و پوست خود احساس کرده ایم و در این راه از ملامت هیچ ملامت کننده ای باک نداریم.
1. چند سال پیش هم زمان دو حادثه دلخراش برای جهان اسلام اتفاق افتاد: یکی اهانت روزنامه های یکی از کشورهای اروپایی به پیامبر اسلام بود. دیگر تخریب حرم دو امام شیعیان در سامرای عراق. هردو حادثه در فاصله زمانی کوتاهی اتفاق افتاد و هریک بدتر از دیگری بود. شاید از یک جهت توهین به پیامبر اسلام بدتر از تخریب قبور امامان عسکرین بود. چه اینکه حرم قابل تعمیر است و این اتفاق بارها در طول تاریخ برای حرم امام افتاده است و شیعیان دوباره آنرا بهتر از اول ساخته اند. اما اهانت به پیامبر اولین باری بود که اتفاق می افتاد. در جهان اسلام تظاهرات زیادی در محکومیت اهانت به پیامبر برپاشد. متاسفانه در جمهوری اسلامی که برای شرکت در انتخابات، دفاع از انرژی هسته ای، سفر رئیس جمهور به استانها و.... این قدر تبلیغ می شود و از مردم خواسته می شود که در صحنه حاضر باشند، یک تضاهرات عمومی در محکومیت توهین به پیامبر برگزار نشد. وضعیت طوری بود که گویا هیچ اتفاقی نیافتاده است. فقط چند نفر دانشجو، جلوی سفارت کشور دانمارک جمع شدند و این کار را محکوم کردند. اما وقتی حرم عسکریین منفجر شد، تظاهرات گسترده به راه افتاد و عده ای از مراجع با پای برهنه در تظاهرات شرکت کردند. حال سئوال این است که آیا توهین به پیامبر اسلام از انفجار حرم امام کم اهمیت تر بود؟ اگرنه، چرا برای هردو حادثه تظاهرات نشد؟ این گونه رفتار دوگانه ممکن است در ظاهر کم اهمیت باشد، اما تبعات مخرب بسیاری دارد. ما اگر صدها کتاب در حقانیت شیعه بنویسیم، دهها کتاب مانند الغدیر به چاب برسانیم اما یک عملی مثل این، همه را نقش برآب می کند. این جاست که ممکن است کسانی پیدا شود و هزاران تهمت به مذهب شیعه وارد کنند. تهمت های از قبیل: غلو، اینکه فرشته مامور بود که رسالت را به علی بسپارد اما خیانت کرد و آن را به پیامبر رساند، اینکه امامان از رسولان بهتر است و.... ما ممکن است برای رفتار خود هزاران دلیل قانع کننده داشته باشیم، اما انچه مهم است بازتاب بیرونی این رفتار است. افراط و تفریط و عدم تعادل در رفتار، پیامدهای بسیار مخربی دارد که در دراز مدت می تواند آثار آن به خود انسان برگردد.
2. برگزاری برخی مراسم تحت عنوان «عید الزهرا» یا هر عنوان دیگر به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. اگر چنین مراسمی حتی واجب هم باشد باید به خاطر مصالح مهمتر ترک شود و حکم ثانویه حرمت بر آن مترتب است. اگر ما امام صادق را قبول داریم، امام فرمود 90% دین در تقیه است. امام فرمود تقیه دین من و دین پدران من است؛ آیا ما فقط در کتابهای فقهی باید از تقیه بحث کنیم یا در عمل نیز آن را رعایت کنیم. عملی که مطمئن هستیم باعث تفرقه و نفاق میان جامعه اسلامی است چرا انجام شود. چه زیبا فرمود امام در حدیث اخیر: يَا حَبِيبُ إِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا هُمْ فِي هُدْنَةٍ فَلَوْ قَدْ كَانَ ذَلِكَ كَانَ هَذَا ای حبیب مردم در صلح و آرامش زندگی می کنند اگر تقیه باشد این صلح و آرامش هم چنان ادامه دارد. به نظر می رسد اگر برای تقیه مصداقی وجود داشته باشد، اولین مصداق آن همین مورد است.
3. برگزاری بعضی مراسم، خصوصا مراسم عزاداری اهلبیت کار بسیار پسندیده و خوب است، به شرطی که به افراط و تفریط کشانده نشده و تعادل و میانه روی حفظ شود. خوشبختانه در بسیاری از کشورهای اسلامی خصوصا افغانستان برادران اهل سنت در بسیاری از مراسم سوگواری امام حسین شرکت می کند. حتی در بسیاری از شهرها حضور اهل سنت در مجالس، بیشتر از شیعیان است. من خود در یکی از این مجالس شرکت نموده و در آن سخنرانی کرده ام، البته وقتی خیلی کوچک بودم. وقتی ما تازه طلبه شده بودیم، در ایام محرم به مناطقی دورتر به اصطلاح سفر تبلیغی انجام می دادیم. در بعضی مناطق که طلبه و عالم دینی کمتر بود، بازاری خوبی برای طلبه های جوانی بود تا طبعی بیازماید. من شاید حدود 15 سال داشتم. کسی به من کتابی هدیه کرده بود که دوسخنرانی شهید مطهری در آن چاپ شده بود. من تمامی این کتاب را حفظ کرده بودم. در یکی از این سفرهای تبلیغی به «دره غوربند» از توابع ولایت پروان رفتم. در شهر «چهار دِه» حدود 8 تا 10 خانه سادات در کنار برادران اهل سنت زندگی می کنند. آنان فقط در روز عاشورا جلسه عزاداری برپا می کنند. در یک جلسه بزرگی که در یک باغ برگزار شده بود و من تا کنون چنین جلسه باشکوهی ندیده بودم، شرکت کردم. سخنران اصلی جلسه سید جلیل القدری به نام «واعظ» بود. بناشد قبل از جلسه من به عنوان طلبه ی جوانی به تبلیغ رفته ام سخنرانی کنم. قبل از شروع مراسم به من تذکر دادند که اکثر حاضرین در مجلس از برادران اهل سنت هستند و مواظب باش در مورد خلفا بدگویی نکنی. یکی از سخنرانی های که حفظ کرده بودم در مورد عدالت امام علی بود. من رفتم قسمت های از سخنرانی شهید مطهری را که حفظ کرده بودم با شجاعت تمام ارائه کردم. بعد از اتمام مجلس سخنران جلسه، آقای واعظ، خیلی مرا تشویق کردند که هیچ وقت یادم نمی رود. اینگونه مراسم در افغانستان خیلی زیاد است. شاید یکی از عوامل که باعث اتحاد و همبستگی میان شیعه و سنی می شود، مراسم عزاداری امام حسین است.
اگر در برگزاری مراسم عزاداری اهلبیت، تعادل نباشد ممکن است باعث اختلاف و تفرقه میان مسلمانان شود. ما احترام زیادی به فاطمه زهرا قائلیم. ایشان مادر ائمه و همسر امام علی و دختر پیامبر هستند. اما چه لزومی دارد که ما برای ایشان دو دهه عزادرای کنیم؟ شأن ایشان که بالاتر از خود پیامبر نیست. ما برای شخص پیامبر یک روز عزاداری می کنیم اما برای دخترش دو دهه. آیا این افراط و تفریط نیست. بدون شک در این جلسات حرفهای گفته می شود که قطعا به ضرر وحدت جهان اسلام است. آیا نمی شود از باب تقیه هم که شده برگزاری این جلسات محدود و مثل سایر عزادارای ها به یک روز اکتفا شود.
4. مذهب شیعه به خاطر وجود امامان معصوم(ع) مجموعه ی بسیار غنی از ادعیه و مناجات را دارند که در هیچ دین و مذهبی نظیر ندارد. اما با توجه به بعضی شرایط اجتماعی خاص، دعاهای وجود دارد که شکایت از اوضاع زمانه داشته و شیعیان برای اتحاد بیشتر، در خفا آن ها را می خوانده اند. اما با وضعیت ارتباطی که امروز در دنیا وجود دارد، به نظر می رسد دیگر خفای وجود ندارد. دیگر اینکه شیعیان از آن وضعیت حاشیه ای و انزوا بیرون آمده چه بسا خود به مرکز تبدیل شده است. بنابراین باتوجه به غنای که شیعیان از لحاظ ادعیه دارد، از خواندن بعضی از دعاها که قطعا تبعات اجتماعی در میان دیگر مذاهب دارد باید پرهیز شود.
آنچه بیان کردیم نمونه های است که اگر ما واقعا تقیه را قبول داریم باید در این گونه موارد عملا آن را نشان دهیم. و الا قبول تقیه فقط در حرف، و اینکه فصلی را به این امر اختصاص دهیم و شبهات اهل سنت را پاسخ دهیم، دردی را دوا نمی کند. ما در شعار قائل هستیم که تقیه در همه چیز هست، اما در عمل از مستحبات و حتی مباحات هم صرف نظر نمی کنیم. آنچه آوردیم به این معنی نیست که اهل سنت همه کارهایش درست است، بلکه از این جهت است که ما شیعیان که تقیه را قبول داریم باید در این راستا پیشگام باشیم.
جمع بندی
تقیه یکی از اصول مهم اسلامی است. اصل تقیه هم ریشه در قران دارد و هم سنت. اگر تقیه در میان شیعان بیشتر توسعه یافته است به خاطر شرایط سیاسی- اجتماعی بوده است نه چیز دیگر. شیعیان همواره در طول تاریخ مورد آزار و اذیت بوده اند، طبیعی است که استفاده آنان از تقیه بیشتر از مذاهب اهل سنت است که در آرامش و تحت حمایت قدرت سیاسی حاکم بوده اند. لذا خرده گرفتن به شیعیان به خاطر تقیه، به دور از انصاف است. تقیه می تواند در وحدت و انسجام اسلامی نقش بسیار تعیین کننده داشته باشد. چه اینکه دلایل تقیه چنان که فقیهان نیز به آن تصریح نموده اند، عام و مطلق هستند و شامل همه چیز، جز موارد استثنا شده، می شود. تقیه حکم ثانویه است که می توان با استفاده از آن احکام اولی مستحب حتی واجب را تغییر داد. اگر ما واقعا به این باور رسیده باشیم که وحدت و انسجام اسلامی بزرگترین مصلحت امروز جهان اسلام است، پس برای به خاطر این مصلحت بزرگ می توان از بسیاری از چیزها گذشت و تقیه ابزاری مناسب برای این منظور است. شیعیان که تقیه را به عنوان یک حکم ثانوی قبول دارند باید در این راستا بیش قدم باشند. بنابراین برگزاری بعضی مراسم، عدم تعادل در رفتار، خواندن و تاکید بر بعضی ادعیه و... می تواند از باب تقیه محدود شود. به امید روزی که جهان اسلام بتواند و شکوه و عظمت که مستحق آن است برسد
منابع
1. ابن منظور، محمد، لسان العرب، قم: نشر ادب الحوزه، 1363.
2. انصاری، مرتضی، التقیه، قم: موسسه قائم آل محمد، 1412ه ق.
3. انصاری، مرتضی، المکاسب، قم: موسسه اسماعیلیان، 1372.
4. رشید، احمد، طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ، ترجمه اسد الله شفایی و صادق باقری، تهران: دانش هستی، 1379.
5. روح الله، خمینی، المکاسب المحرمه، قم: موسسه اسماعیلیان، 1381.
6. الزبیدی، مرتضی، تاج العروس، بیروت: دار الفکر، 1994م، 1414ه ق.
7. عامل، شیخ حر، وسائل الشیعه، قم: موسسه آل البیت، چ اول، 1049ه ق.
8. العلوی، العادل، التقیه بین الاعلام، قم: موسسة الاسلامیة العامة لتبلیغ و الارشاد، 1415هق.
9. العمیدی، تامر هاشم حبیب، واقع التقیه عند المذاهب و الفرق الاسلامیه، قم: مرکز الغدیر، 1995م.
10.العمیدی، تامر هاشم حبیب، واقع التقیه عند المذاهب و الفرق الاسلامیه، ترجمه سید صادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوی، 1377.
11.فهرستی، زهرا، تحقیق و ترجمه رساله تقیه امام خمینی، تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1385.
12.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چ چهارم، 1365.