موانع گفتمانی دموکراسی در افغانستان
3. گفتمان های رقیب
الف) گفتمان طالبان
گفتمان طالبان دارای دال مرکزی «شریعت» و هفت دال دیگر است که در کنار دال شریعت مفصل بندی شده اند.
1. شریعت
اجرای شریعت غرّای محمدی مهمترین شعار طالبان بوده است که تمامی اقدامات آنها بر اساس آن، توجیه می شده است. منظور طالبان از شریعت چیست؟ طالبان چه برداشتی از شریعت دارند؟
یک نکته در مورد طالبان کاملا واضح و روشن است و آن اینکه: طالبان بر خلاف اکثر جنبشهای اسلامی دیگر، تئوریسین، مغز متفکر و نظریه پرداز نداشته اند. سواد اسلامی ملا عمر در حد بسیار ابتدایی بوده و در هیچ مرکز مهم اسلامی تحصیل نکرده است.[1] دیگر سران طالبان نیز وضعیت مشابه دارند. حال باید پرسید که طالبان از چه جریان های فکری در جهان اسلام متاثر بوده اند؟ در پاسخ به این پرسش، چند احتمال وجود دارد:
1. مدرسه دیوبند
در میان جنبشهای اسلامی، جنبش شاه ولی اله دهلوی(1703-1762) معروف است. بعدها در میان مسلمانان هند، نقش عمده را سید احمد بارِلوی(1831-1786) بازی کرد که از شمال شرق شبه قاره برخاسته بود. کار ابتکاری جنبش بریلوی، ایجاد مدرسه علوم اسلامی در دیوبند، نزدیک دهلی، در سال 1867 بود. از سال 1947 به بعد بسیاری از علمای افغانسان از این مدارس بیرون آمدند. هم چنین، از دهه 1950 به بعد، احزاب اسلامی از جمله جماعت اسلامی، سپس جماعت علمای اسلامی به کمک وهابی های عربستان، مدارس زیادی در این منطقه ایجاد کردند.[2] اکثر قریب به اتفاق نیروهای طالبان کسانی بودند که در اردوگاه های مهاجرین زندگی می کردند و در این مدارس تحصیل کرده بودند.
2. جنبش وهابیت
شاه ولی الله دهلوی با محمد بن عبدالوهاب هم دوره بودند. اما شواهدی دال بر متاثر بودن دهلوی از ابن عبدالوهاب و حتی اینکه دهلوی او را دیده باشد وجود ندارد.[3] گسترش فوق العاده مدارس در شمال پاکستان خصوصا در اردوگاههای پناهندگان، حمایت مالی و تسلیحاتی عربستان سعودی از طالبان و به رسمیت شناختن آن به عنوان دولت قانونی، شباهت بسیاری از نهادها و رفتار طالبان به عربستان، از قبیل: پلیس مذهبی(امر به معروف) قطع دست سارقین، سختگیری در مورد زنان و... باعث شده است که عده ای شریعت مورد نظر طالبان را متاثر از وهابیت قلمداد کنند.[4]
از میان احتمالات فوق، تاثیر مکتب دیوبند هند و جماعت العلمای پاکستان، و شاخه تندرو سپاه صحابه و هم چنین جنبش وهابیت در برداشت طالبان از شریعت قابل اثبات است. اما اینها تنها عامل تعیین کننده ی دیدگاه دینی طالبان نیستند. در کنار آموزه های مرسوم در مدارس دینی، سنت قبیله ای پشتون(پشتونوالی) و وضعیت اجتماعی، اقتصادی و روانی افراد طالبان را نیز در برداشت آنان از شریعت، باید اضافه کرد. بنابراین، دال شریعت معجونی است از: قرائت دیوبندی و وهابی از اسلام، پشتونوالی و برداشهای طلابی که در وضعیت اجتماعی خاصِ اردوگاه، از ملایان کم سواد، چیزهایی در مورد اسلام آموخته اند.
2. امنیت
دال امنیت نقش بسیار اساسی در گفتمان طالبان دارد. مفصل بندی این دال، باعث شد که گفتمان آنها در بسیاری از مناطق افغانستان، مقبولیت یافته و به صورت هژمون درآید. ناامنی های زیاد در افغانستان، باعث شد که وقتی طالبان از قندهار سر برآوردند و شعار ایجاد امنیت سردادند، مردم رنج کشیده، آنان را فرشته نجات خود پنداشتند. استقبال عجیب از طالبان و سقوط ولایات یکی پس از دیگری به دست طالبان، ناشی از افسانه ای ایجاد امنیت بود. البته طالبان در هرشهری که مسلط شده بود، خصوصا در مناطق پشتون، امنیت کامل را برقرار کرده بود. مردم در هنگام نماز، مغازه های شان را با در باز رها می کردند و به مسجد می رفتند.
3. حکومت خدا
یکی از دالهای موجود در گفتمان طالبان، «حکومت خدا» می باشد؛ این شعار طالبان معروف است که «ما حکومت خدا را در زمین خدا پیاده می کنیم». عده ای معتقدند که طالبان از اسلام به عنوان ایدئولوژی سیاسی استفاده نکرده اند؛ بلکه آنان در صدد بودند جامعه افغانستان را به وضعیتی برگرداند که قبل از اصلاحات امان الله اداره می شد.[5]
شعار طالبان این است: «ما حکومت خدا را در زمین خدا پیاده می کنیم». حال این حکومت چگونه است؛ سلسله مراتب آن چگونه است؛ نهادهای آن کدامند؛ و... از لحاظ نظری چیزی در این مورد وجود ندارد و باید آن را از عملکرد طالبان استخراج کرد. عملکرد آنان از این قرار است: یک، تغییر نام جمهوری افغانستان به «امارت اسلامی» افغانستان. دو، دادن عنوان «امیرالمومنین» به بالاترین مقام جنبش. سه، اجرایی دقیق قوانین بر اساس برداشت سنتی از کتاب و سنت از قبیل: قطع دست سارقین، سنگسار کردن زناکار، خراب کردن دیوار بر سر مجرم، پوشش کامل زنان، ریش گذاشتن مردان، عدم اشتغال زنان در بیرون از خانه، و...
4. امر به معروف
یکی دیگر از دالهای موجود در گفتمان طالبان دال «امر به معروف» است. امر به معروف ونهی از منکر یکی از آموزه های دین اسلام است که بر اساس آن هر فرد مسلمان موظف است تا به هر نحوی که ممکن است به گسترش کارهای خیر و جلوگیری از فساد، اقدام نماید. رئیس اداره امر به معروف و نهی از منکر مولوی قلم الدین است. به قول احمد رشید: «هیکل و نام مولوی قلم الدین در شهر لرزه بر اندام هرکسی می افکند.»[6] نهاد امر به معروف زیر نظر مستقیم شخص امیر المومنین بوده و از او دستور می گیرند.[7]
در کشور فقیر و بحران زده افغانستان، نوع پوشش، مقدار موی سر و ریش، نحوه راه رفتن، حضور روزانه پنج بار در نماز، و... دغدغه اول حکومت و مردم محسوب می شد.
5. زنان
زنان و نحوه نگاه به زن در گفتمان طالبان جایگاه ویژه ای دارد. طالبان سختگیرانه ترین مقررات را درباره آنان وضع کرده اند. ملا عمر خود سه زن دارد و هرسه زن در بیسوادی کامل به سر می برند.[8] در روستای که ملا عمر پرورش یافته و بزرگ شده، حتی یک دختر تا کنون به مدرسه نرفته است[9]. ملاعمر رهبر طالبان در برابر فشارهای شدید بین المللی در مورد تضییع حقوق زنان، موضع خصمانه گرفته و اعلام کرد: «دستیابی زنان به تحصیل و آموزش در مراکز تحصیلی به معنی اعمال سیاست کفر و ترویج بی عفتی و فحشا در افغانستان است. طالبان هرگز به زنان اجازه ی تحصیل و اشتغال در سازمان های دولتی و غیر دولتی را نخواهد داد».[10] از 33 فرمان که ریاست امر به معروف طالبان در سال 1996 در کابل صادر کرده است، 14 حکم مخصوص زنان و 17 حکم مشترک بین مردن و زن می باشد.
6. پشتونیزم
پشتونیزم به گرایشی اطلاق می شود که قائل به برتری خونی، قبیله ای و نژادی پشتونها بر سایر اقوام و ملیت افغانستان است. پشتونیزم بر این باور است که افغانستان سرزمین مخصوص پشتونها است و دیگر اقوام در آن هیچ حقی ندارند. لذا باید حکومت و تمامی مقدرات کشور در دست پشتونها باشد. افغانستان مِلک طِلق پشتون است و به هرجا که بخواهند زندگی می کنند؛ هرجا را که بخواهند مرتع و چراگاه قرار می دهند؛ و هر طور که بخواهد کشور را اداره می کنند؛[11]
نسبت جمعیت پشتون های ساکن افغانستان نسبت به دیگر قومیت ها به صورت مختلف بیان شده است. اما رقم نزدیک به واقعیت همان 38% یا 40% می باشد. در متون تاریخی معتبر تا قرن شانزدهم میلادی هیچ نامی از پشتونها برده نشده است و از این زمان به بعد کلمه افغان و پشتون در کتابت راه یافته است.[12] بعد از آنکه نادرشاه بر ایران مسلط شد احمد شاه از قبیله درانی از افسران ارتش نادر بود که بعد از وفات او، در سال 1747 اعلام استقلال کرد و افغانستان فعلی را به وجود آورد. از آن تاریخ تا کودتای داوود خان در سال 1973 پشتونهای درانی همواره بر افغانستان حاکم بوده و شاه از میان آنان انتخاب می شده است. این حکومت 250 ساله باعث نوعی حس برتر بینی در میان پشتون ها شده است؛ عده ای پیدایش طالبان را در ارتباط با غرور زخم خورده پشتونها توسط ربانی و مسعود می دانند.
7. خشخاش
طالبان در ابتدا در ظاهر مخالف کشت خشخاش بودند. با توجه به دال شریعت که دال مرکزی گفتمان طالبان است، کشت و استفاده خشخاش و دیگر مسکرات جایز نیست. طالبان نیز اداره ای داشتند تحت عنوان «اداره مبارزه با مواد مخدر». اما طالبان به دو دلیل به سوی مفصل بندی «کشت خشخاش» در گفتمان خود کشانده شده و برای آن مجوز شرعی درست نمودند تا با دال مرکزی شریعت سازگار شود:
اول، فشار هزینه های جنگ و اداره روز مره امور. خصوصاً بعد از آنکه به خاطر عدم استرداد «بن لادن» و توهین ملا عمر به «ترکی الفیصل» رئیس سازمان اطلاعات عربستان، کمک های عربستان به طالبان به طور چشمگیری کاهش یافت.[13] کمک های پاکستان هم به حدی نبود که بتواند هزینه ماشین جنگی طالبان را به حرکت درآورد. لذا این گروه برای تامین هزینه های کشور، و راضی نگه داشتن مردم، به کشت خشخاش روی آورد.
دوم اینکه، بعد از آنکه طالبان حدود 95% خاک افغانستان را در کنترل درآوردند، انتظار داشتند که جامعه بین المللی آنان را به رسمیت بشناسند. اما عدم شناسایی طالبان از سوی جامعه بین المللی، آنان را به عکس العمل واداشت. آنان از سر لجبازی، سختگیری نسبت به زنان را افزایش داده و برای کشت خشخاش مجوز شرعی درست نموده و به محصولات آن، مالیات 20% شرعی بستند.[14] هرج و مرج داخلی و ناامنی، هزینه حمل و نقل کالای قاچاق و مواد مخدر را چندین برابر افزایش داده بود؛ لذا قاچاقچیان، در مقابل تامین امنیت راهها توسط طالبان، مبالغ کلانی به طالبان پرداخت می کردند.[15]
8. شیعه ستیزی
برخاستن طالبان از مدارس دینی پاکستان که بیشتر با حمایت مالی عربستان سعودی اداره می شود، وابستگی طالبان به جماعت العلما و شاخه تندرو و ضد شیعی سپاه صحابه، و ریشه داشتن آنان در مکتب دیوبند هند، این انتظار را موجه می ساخت که آنان گروه شیعه ستیز باشند. ماهیت ضد شیعی آنان اولین بار با به شهادت رساندن مزاری آشکار شد. طالبان وقتی مزار را بعد از شکست، دوباره تصرف کردند، نیت ضد شیعی خود را آشکارا بیان کردند. آنان بارها در مساجد و از بلند گوها اعلام کردند که شیعیان کافر است؛ بنابراین یا باید مسلمان(سنی)شوند یا جزیه بپردازند. یا اعلام کردند که شیعیان سه راه بیشتر پیشرو ندارند: مرگ، رفتن به ایران، و مسلمان شدن. «طالبان در ساعات اولیه فتح مزار، از مساجد این شهر اعلان می کردند که شیعیان مزار سه راه بیشتر ندارند: یا سنی شوند، یا به کشور ایران بروند و یا کشته شوند.»[16]
وقتی طالبان برای فتح مزار شریف آماده می شدند ملاعمر برای بالا بردن انگیزه نیروهایش اعلام کرد: «کشتن شیعیان گناه نیست؛ زیرا آنان کافر هستند».[17]
|
شریعت
|
|
شیعه ستیزی |
|
کشت خشخاش |
|
حکومت خدا |
|
امر به معروف |
|
زنان |
|
پشتونیزم |
|
امنیت |
نمودار شماره 7 - مفصل بندی دالها در گفتمان طالبان
ب) گفتمان مجاهدین
احزاب جهادی خاستگاهها، گرایشها و نقطه نظرات متفاوتی داشتند. این احزاب طیفی از محافظه کارترین تا رادیکال ترین، از شیعه و اهل سنت، از طبقات پایین تا اشراف را در بر می گرفت. بنابراین ارائه گفتمان واحد که جامع تمامی این احزاب باشد، کاری مشکل است. تنها زمانی این مجموعه به هم نزدیک می شوند که در برابر دشمن واحد(کمونیستها، طالبان و...) قرار گیرند. بنابراین می توان با توجه به گفتمان دموکراسی و دالهای مفصل بندی شده در آن، گفتمانی را برای مجاهدین ترسیم کرد که وجه جامع همه احزاب باشد.
مهم ترین دالهایی که در گفتمان مجاهدین مفصل بندی شده عبارتند از: 1. اسلام 2. جهاد 3. قومیت 4. حکومت اسلامی 5. علما.
1. اسلام
اسلام می تواند به عنوان دال مرکزی تمامی احزاب مجاهدین باشد. اولین فعالیتهای اسلام گراها در دهه شصت و هفتاد با عنوان اسلام آغاز گردید. تمامی احزاب جهادی- اهل سنت در پیشاور و شیعیان در ایران- با عنوان اسلام گرد، هم آمدند. «اسلام است که برای همه افغانیها تنها مرجع و پشتیبان همگانی است. نیز اسلام است که تنها مرجعی را که در همه جا مشروعیت دارد در اختیار دارد.»[18]
2. جهاد و مبارزه با اشغال و حضور بیگانه
دومین دال که در گفتمان مجاهدین وجود دارد مبارزه با بیگانگان و خصوصا نیروهای اشغالگر شوروی است. تمامی احزاب یکی از اهداف عمده اش بیرون راندن اشغالگران و سرنگونی دست نشانده آن(حکومت نجیب الله) بوده است. اولین تحرکات مجاهدین از زمانی آغاز شد که گرایش های کمونیستی در دانشگاه ها فعالیت گسترده ای را آغاز کردند. بعد از سرنگونی داودخان به دست طرفداران کمونیست، سخت گیری شدیدی در مورد اسلام گراها صورت گرفت. ده ها هزار نفر دستگیر شده و دیگر کسی آنها را ندید. سران مجاهدین همگی مجبور شدند به پاکستان فرار کنند.
زمانی که شوروی مستقیما در افغانستان دخالت کرد، بازار سران احزاب، هم در داخل و هم درخارج، به یکباره گرم شد. تمامی ولایات به یکباره به یکی از احزاب پیشاور پیوستند. تمامی هزاره جات از نیروهای دولتی تصفیه شد و هزاره ها حکومت خود مختاری تحت عنوان «شورا» تشکیل دادند.
اعتقاد به آموزه ی «جهاد» که یکی از واجبات دینی مسلمانان است و روحیه بیگانه ستیزی افغانها، باعث شده است که این کشور هیچ وقت تحت سلطه ی مستقیم بیگانگان قرار نگرفته و یکی از معدود کشورهای جهان سوم است که «مستعمره» نبوده است.
«آنچه مایه حیرت است انسجام مقوله ی اخلاق است. با تکیه بر جهاد می توان افراد زیادی را به خدمت گرفت؛ آنها بدون هیچ اجبار و فشاری حتی زندگی خود را در طبق اخلاص می گذارند.»[19]
3. قومیت
قوم گرایی یک واقعیت آشکار در جامعه افغانستان است. از آنجایی که پروسه ی ملت سازی در این کشور تحقق نیافته است، هر فرد قبل از هر چیز به «ایل»، «طایفه»، «قبیله»، و «قوم» خود وابسته است. هیچ تشکلی در این کشور تا کنون پا نگرفته است که قومیت در آن نقش نداشته باشد. سلطنت در این کشور محصول کنفدراسیون قبایل پشتون بوده است. پشتون ها همواره شاه را دست نشانده خود دانسته و خود را مافوق آن احساس می کردند.[20]
«قومیت» مهم ترین شکافی است که احزاب جهادی را از هم دیگر متمایز می کند.
نمودار 8- درصد عضویت اقوام در احزاب جهادی
|
دیگر اقوام |
ازبک |
تاجیک |
پشتون |
قوم حزب |
|
2 |
10 |
64 |
24% |
جمعیت |
|
5 |
20 |
75 |
حزب اسلامی حکمتیار | |
|
26 |
10 |
63 |
حرکت انقلاب | |
|
10 |
10 |
80 |
محاذ ملی | |
|
10 |
90 |
حزب اسلامی خالص | ||
|
100 |
0 |
0 |
حرکت اسلامی محسنی |
منبع: روا،
4. حکومت اسلامی
دال دیگری که در گفتمان مجاهدین وجود دارد تشکیل «حکومت اسلامی» است. اگرچه احزاب مختلف دیدگاه واحدی در مورد حکومت ندارند اما هرکدام با توجه به مبانی خاص خود به حکومت نگاه می کنند. در افغانستان دولت و جامعه به طور جدی از هم تفکیک بوده است. برای تبیین دیدگاه احزاب جهادی در مورد حکومت، لازم است به پیشینه دولت و نحوه مشروعیت آن اشاره ی کوتاهی داشته باشیم. رابطه ی دولت و جامعه و کیفیت مشروعیت دولت چند مرحله داشته است:
مشروعیت قبیله ای؛ در مرحله اول، مشروعیت دولت در افغانستان قبیله ای بوده است؛ بر اساس این نوع مشروعیت، حکومت مرکزی بیشتر دست نشانده ی قبایل محسوب می شده است. «قبایل افغان (بویژه درانی ها و نیز غلزایی ها) قدرت مرکزی را دست نشانده ی خود می دانند.[21]از زمان تاسیس سلطنت(1747) تا زمان عبدالرحمن(1880)، نحوه مشروعیت همواره بدین منوال بوده و حکومت مرکزیِ که بر تمام ولایات نفوذ داشته باشد اصلا وجود نداشته است.
مشروعیت اسلامی؛ از زمان عبدالرحمن تلاش شد تا دولت مرکزی از حاشیه بیرون آمده و به مرکز تبدیل شود. لذا او نحوه ی مشروعیت قبیله ای را تبدیل به مشروعیت اسلامی کرد. عبدالرحمن در قبال سپردن امور خارجی به انگلستان، تلاش کرد در داخل، حکومت مرکزی را در سراسر کشور گسترش دهد. او ارتش واحد و ادارات را به وجود آورد و مالیات وضع کرد. او اولین بار برای پایان دادن به خودمختاری محلی، خصوصا غیر پشتونها، از فتوای علما استفاده کرد. او تلاش کرد مشروعیت خود را اسلامی جلوده داده خود را پاسدار حریم اسلام معرفی کند. تکیه بر مشروعیت اسلامی تا نیمه ی اول حکومت امان الله(1919-1928) یعنی 1924 ادامه یافت. تا این زمان حکومت خود را پاسدار حریم امت اسلامی می دانست. اما در این سال که همزمان بود با انحلال خلافت عثمانی و روی آوردن امان الله به تجدد غربی، نوع مشروعیت نیز عوض شد.
مشروعیت ملی؛ امان الله تلاش کرد از اقوام مختلف ساکن افغانستان که همواره جدا و گاه در حالت مخاصمه به سر می بردند، «ملت» واحد به وجود آورد. از نظر او هر فرد ساکن افغانستان بدون ملاحظه قوم و قبیله ای اش، به عنوان شهروند محسوب می شد. او بسیاری از محرومیت هایی را که بر اقوام غیر پشتون، خصوصا هزاره ها تحمیل شده بود، زدود. قانون لغو بردگی را امضا کرد. در نیمه ی دوم حکومت امان الله از سال 1924 تا 1928 اقدامات زیادی در راستای مدرن کردن کشور و ملت سازی صورت گرفت.
این امر طبعا حساسیت دو گروه را بر انگیخت: یکی قبایل، که احساس می کردند مرکزیت خود را از دست داده و به حاشیه رانده می شود؛ دوم، علما که می دیدند زعامت بی چون و چرای آنان بر جامعه مدنی مورد تعرض قرار گرفته و دولت، آنان را به حاشیه رانده است. هم دستی این دو، باعث سرنگونی امان الله به دست بچه سقاو تاجیک تبار شد.
تا اینجا دو نوع مشروعیت(مشروعیت اسلامی و ملی) با شکست مواجه شد و دوباره مشروعیت قبایلی تثبیت شد. قبایل، دوباره به موقعیت مرکزی صعود کردند و دولت حالت دست نشاندگی خود را ادامه داد. بعد از نادر که در سال 1933 به قتل رسید، ظاهرشاه به قدرت رسید. اما «دولت ظاهرشاه (1933-1973) و داوود(1973-1978) در عملکرد خود – بویژه در دوره حکومت قانون اساسی که یک سلطنت مشروطه را برقرار دیده[بود]، یک دولت قبیله ای و قومی بوده است.»[22] در نتیجه ی توسعه دولت، بسیاری از مدارس دینی و همچنین دانشکده دینی(فاکولته شرعیات) دولتی به وجود آمد که نتیجه آن تقلیل مدارس سنتیِ دینی و کاهش نفوذ علما بود. نتیجه این امر، پیدایش طبقه متوسط جدیدی بود که تکیه گاهش فقط دولت بود؛ آنان نه تعلقی به قبایل داشته و نه از روستا شناختی داشتند. آنان محصول دولت بودند و جز دولت به چیزی نمی اندیشیدند. این طبقه ی جدید، دو گرایش متفاوت داشتند. عده ای در حزب دموکراتیک خلق جمع شدند، عده ای دیگر در «جوانان مسلمان» و سپس در جمعیت اسلامی. گروه اول تمایل ناسیونالیستی شدید داشته و در صدد کسب مشروعیت ملی(از نوع نژادی و ناسیونالیستی آن) بودند، گروه دوم که به اسلام گراها شهرت یافتند در صدد مشروعیت اسلامی بودند؛ ملی گرایان پشتون در صدد ایجاد ملتی بود که در آن پشتون ها به عنوان قوم برتر مرکزیت داشته و با حکومت قبایلی گذشته متفاوت باشد؛ یعنی دولت نه در حاشیه بلکه در متن قرار داشته باشد. اسلام گراها در صدد ایجاد دولتی بودند نه مثل گذشته که فقط مشروعیت خود را از علما بگیرد، بلکه دولتی که صددرصد اسلامی بوده و ایدئولوژی اسلامی بر آن حاکم باشد. گروه اول بر کابل مسلط شدند و گروه دوم به پیشاور پاکستان پناه برده و با ملحق شدن دیگر کسانی که گرایش اسلامی(ولو سنتی) داشتند، برای تشکیل حکومت اسلامی به جهاد پرداختند.
احزاب شیعی اگرچه گذشته ای متفاوت با احزاب سنی داشته است اما برداشت مشابهی از حکومت اسلامی دارند. حزب وحدت مزاری که اکثرا طرفداران امام خمینی(ره) در آن جمع شده اند به دنبال حکومت اسلامیِ انقلابی از نوع «ولایت مطلقه فقیه» است. اما حرکت اسلامی که رهبر آن آیت الله محسنی، از شاگردان آیت الله خویی، می باشد، مفهوم سنتی از حکومت اسلامی عرضه می کند.
5. علما
«علما» و صاحب نظران دینی نیز یکی از دالهای مهم در گفتمان مجاهدین است. جایگاه علما نیز مانند حکومت اسلامی در احزاب مختلف جایگاه واحدی نیست، اما همه به اهمیت علمای دینی معترفند و برای آن ها جایگاه ویژه ای قایلند.
از میان هفت حزب سنی مذهب ساکن پاکستان حزب حرکت انقلاب مولوی محمدی بنیادگرا محسوب می شود. نقش علما در آن بسیار تعیین کننده است. «علما در حرکت انقلاب، حزبی را دیده اند که بدور از سیاست بازی است و آن را نوعی انجمن روحانیان می دانند. حرکت انقلاب، این حزب بنیادگرا بدون آن که اسلامیست باشد و سنتگرا، و بدون آن که غیر مذهبی باشد حزبی است همه پسند در نهضت مقاومت افغان.»[23]
در میان احزاب سنتگرا(گیلانی و مجددی) نقش علما محدودتر است. در حزب گیلانی که گرایش به تصوف مارابوتیک دارد، این نقش کمرنگ تر از همتای نقشبندی اوست(مجددی) که گرایش نزدیک به شریعت دارد. رابطه این احزاب با مردم، از طریق شبکه مرید و مرادی است.
جایگاه علما در میان احزاب اسلام گرا از حزبی به حزب دیگر متفاوت است. حزب اسلامی حکمتیار به تند روی شهرت دارد و حزب جمعیت به میانه روی. در میان این دو طیف دو حزب اتحاد سیاف و حزب اسلامی یونس خالص قرار دارد. چنانکه قبلا یاد آور شدیم یکی از ویژگیهای اسلام گرایان این است که مرجعیت علما را در امور دینی نمی پذیرند. آنان معمولا از طبقه متوسط بوده و اغلب در شهرها زندگی کرده اند وقتی جهاد همگانی شده و بیشتر در مناطق روستایی و سنتی گسترش یافت، اسلام گرایان که با جامعه سنتی آشنایی نداشتند، برای ارتباط با آنان دچار مشکل شدند.(همان، 40) آنان برای حل این مشکل فقط یک راه داشتند و آن همکاری با علما بود که رابطه نزدیکی با جامعه سنتی داشتند. [24]
نمودار شماره 9- دالهای مفصل بندی شده در گفتمان مجاهدین
|
قومیت |
|
اسلام |
|
جهاد با بیگانه |
|
حکومت اسلامی
|
|
علما |
4. موانع گفتمانی دموکراسی
برای بررسی موانع گفتمانی دموکراسی، نشانه های را که در این گفتمان مفصل بندی شده است را مرور نموده و مشکلاتی که در راه هژمونیک شدن معانی آنها وجود دارد را بررسی می کنیم.
1. مردم
چنانکه اشاره شد، گفتمان دموکراسی بعد از سقوط طالبان روی دال «مردم» خیلی مانور داد. همه جا سخن از مردم، حق مردم، آزادی مردم، حاکمیت مردم و انواع اقسام واژه ها و مفاهیمی با پسوند مردم بود. ریشه این نگرش به انسان، به فلسفه کانت بر می گردد. اومانیسم و انسان محوری رایج در غرب عمدتا ریشه در اندیشه های کانت دارد. «در نگاه کانت، انسان موجودی است که غایت خویش است و دارای ارزش ذاتی و فی نفسه است. انسان به هیچ وجه آلت و ابزار نیست که بتوان او را برای نیل به هدفها و غرضهایی به کار گرفت و همچون شیء از او استفاده کرد.»[25] بنابراین، انسان که خود غایت و هدف است دارای ارزشها و حقوق ذاتی و غیر قابل سلب است که تحت هیچ شرایطی نمی توان او را از آنها محروم کرد.
آیا در افغانستان این نگرش به انسان، مورد پذیرش واقع شده است؟
برای پاسخ به این پرسش، لازم است نگاهی اجمالی به وضعیت کلی مردم افغانستان بیاندازیم. حدود 99% مردم افغانستان مسلمان هستند. فقط حدود 36% مردم این کشور، باسواد(عمدتا در حد خواندن و نوشتن) هستند. وضعیت زنان از لحاظ سواد پایین تر از مردان قرار دارد؛ میزان باسوادی مردان 51% و زنان 21% است. حدود 81% مردم این کشور به کشاورزی اشتغال دارند. حدود 55% مردم این کشور زیر خط فقر زندگی می کنند. با توجه به این وضعیت عمومی مردم، ارزشهای مردم سالارانه، و نگرش انسان محورانه به سختی مورد پذیرش عامه قرار می گیرد. علی رغم تاسیس نهادهای مردمی و در نظر گرفتن حقوق و آزادی های گسترده برای مردم، پذیرش عمومی آن با توجه به وضعیت افغانستان، بسیار مشکل است.
اینجا است که گفتمان های رقیب یعنی طالبان و مجاهدین به راحتی در میان مردم نفوذ داشته و از پذیرش و حتی فهم معنی مورد نظر گفتمان دموکراسی برای دال «مردم» جلوگیری می کند. چه اینکه در فرهنگ عوام افغانستان، خدا محوری چنان رسوخ کرده است که نمی توان به این سادگی جایی برای انسان محوری تصور نمود. در نظر سنجی که توسط آسیا فاندیشن در سال 1386 صورت گرفته است. فقط 25% مردم از دموکراسی، برداشت حکومت مردم را دارند.(نمودار شماره 13.)
مارتین لپست[1]در تحقیقی که در کشور های مختلف انجام داده است به رابطه مستقیمی میان میزان سواد، شهر نشینی، درامد سرانه و نوع حکومت دست یافته است.
نمودار شماره10– رابطه توسعه اجتماعی- اقتصادی و دموکراسی
|
کشورها و نوع حکومت |
درآمد سرانه |
درصد دسترسی به تلفن همراه |
درصد مردان در کشاورزی |
درصد شهرنشینی |
درصد باسوادی |
|
اروپا و کشورهای انگلیسی زبان/ دموکراسی باثبات |
695 دلار |
205 |
21% |
36% |
96% |
|
اروپا و کشورهای انگلیسی زبان/ دموکراسی بی ثبات و دیکتاتوری |
308 |
58 |
21% |
23% |
85% |
|
آمریکای لاتین/ دموکراسی های بی ثبات و دیکتاتوری |
171 |
25 |
52% |
26% |
74% |
|
آمریکای لاتین/ دیکتاتوری باثبات |
19 |
10 |
67% |
15% |
46% |
منبع: صالحی ص25
با توجه به نمودار فوق، اگر جدولی برای افغانستان ترسیم کنیم چنین خواهد بود.
نمودار شماره 11- رابطه توسعه و نوع حکومت در افغانستان
|
نوع حکومت |
درآمد سرانه |
درصد دسترسی به تلفن همراه |
درصد مردان در کشاورزی |
درصد شهرنشینی |
درصد باسوادی |
کشور |
|
؟ |
150 |
81% |
19% |
36% |
افغانستان |
در جامعه سنتی و دینی افغانستان ارزشهای «انسان محورانه» در برابر ارزشهای «دین و خدا محورانه» شانس کمتری برای موفقیت دارد. گفتمان طالبان و مجاهدین با طرح ارزش های دین مدارانه و خدا محور، مانع جدی در برابر دال «مردم» که در گفتمان دموکراسی مفصلبندی شده است، ایجاد کرده اند
2. آزادی
دال دیگر گفتمان دموکراسی، «آزادی» است. شاید بیشترین تاکید و مانور دموکراسی روی دال آزادی بوده است. یکی از چالشهای عمده جامعه امروز افغانستان مسئله «آزادی» است. چه اینکه ابهام در این موضوع، باعث شده است که هرکس برداشتی از آن داشته و آن را مبنای رفتار خود قرار دهد. در ماده 24 قانون اساسی آمده است: « آزادی حق طبیعی انسان است.» وقتی می گوید: «طبیعی» یعنی هر انسانی به طور اولی و ذاتی از آن برخوردار است و هیچ کس حق سلب آن را ندارد. در ادامه برای آزادی دو «قید» آورده شده است: «این حق جز آزادی دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم می گردد، حدودی ندارد.» این دو قید، بسیار مبهم است و همین مسئله باعث ابهام در مفهوم آزادی شده است. مصداق و موارد سلب آزادی دیگران و مصالح عامه را چه کسی تعیین می کند. چه مواردی می تواند سلب آزادی دیگران و یا مخل مصالح عامه باشد؟ آیا اگر کسی حرفی زد یا عملی انجام داد که ضرر مالی به کسی وارد شد، بدون شک باید جلوی آزادی او را گرفت. اما اگر کسی کاری انجام داد که خدشه به آبرو و حیثیت کسی وارد شد چه؟ آیا می توان جلوی آزادی او را گرفت؟ در این مورد هم تا حدودی جواب مثبت است. اما اگر کسی حرفی زد یا عملی انجام داد که باعث خدشه دار شدن باورها و اعتقادات کسی یا گروهی شد چه؟ در این جا آیا باید جلوی او را گرفت یا نه؟ اینجاست که ابهامات و مشکلات زیادی به وجود می آید.
همین ابهام در مفهوم آزادی، باعث معضلات و حتی برخوردهای میان گروهها و اقشار مختلف شده است. عده ای آمده است مثلا شبکه تلویزیونی خصوصی، راه انداخته اند. آنها با استناد به آزادی بیان، برنامه ها، فیلم ها، میزگردها، اخبار و... را بخش می کند. از سوی دیگر در جامعه، گروها و افرادی هستند که دارای ارزشها و باورهای خاص هستند و برنامه های شبکه فوق، ممکن است به اعتقادات و باورهای آنها توهین تلقی شود. اینجا باید طرف چه کسی را گرفت؟ آیا باید درِ شبکه تلویزیونی فوق را گِل گرفت یا باورهای و اعتقادات گروه دیگر را نادیده انگاشت؟
این ابهامات در مفهوم آزادی در جامعه سنتی افغانستان، باعث شده است که پذیرش دال دموکراسی از سوی مردم با چالشهای جدی مواجه شود.
نتیجه این ابهام و بلاتکلیفی در مورد آزادی، این می شود که عده ای با هرانگیزه ای، هرچه می خواهد می گوید، منتشر نموده و یا پخش و تبلیغ می کند. در مقابل، عده ای از مردم، مجاهدین و طالبان، خبرنگاران، روزنامه نگاران، و اصحاب رسانه را مسئول مستقیم این بی بندوباری دانسته و دست به اعمال تلافی جویانه می زنند. اگر به آمار و ارقام و گزارش های ذیل توجه کنیم، عمق این معضل جامعه ی کنونی افغانستان را به خوبی در می یابیم:
«در سال ۲۰۰۷ حدود پنج خبرنگار در افغانستان کشته شده و حدود ۶۰ خبرنگار دیگر، مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند»[26]
چرا در افغانستان، ظرف یک سال حدود 6 خبر نگار کشته و بیش از 60 نفر دیگر ضرب و شتم می شود؟ جواب ساده است. گفتمان های رقیب(طالبان و مجاهدین) و مردم ناراضی از وضعیت، خبرنگاران را نماد و سمبل زیاده روی و توهین به مقدسات خود می دانند که تحت عنوان «آزادی بیان» صورت می گیرد.
بنابراین به راحتی می توان چالش دال «آزادی» در گفتمان دموکراسی را در جامعه افغانستان تصویر کرد. جامعه ای که 99% مسلمان و شاید به همین میزان سنتی است، تحمل «معنا»ی را که گفتمان دموکراسی به دال «آزادی» داده است، ندارد و نمی تواند آن را هضم کند.
اینجاست که هردو طرف شکایت دارند: طرفداران آزادی، از نبود آزادی گلایه دارند و اشک تمساح می ریزند؛ طرف مقابل از زیاده روی در آزادی، به شکوه و شکایت می پردازند. در یک نظر سنجی که در سال 1386 توسط آسیا فاندیشن در مورد آزادی بیان صورت گرفته است، بیش از 42% پاسخ دهندگان گفته اند که در افغانستان آزادی بیان وجود ندارد.[27]
جدول شماره 12 - افکار عمومی نسبت به آزادی بیان
منبع: آسیا فاندیشن(به نقل از صالحی)
بر اساس نظر سنجی فوق، از کسانی که در مورد آزادی بیان سؤال شده بود، دلایلی مختلفی را برای نبود آزادی بیان ذکر کرده بودند. 36% وضعیت امنیتی را دلیل نبود آزادی بیان ذکر کرده اند؛ 39% امنیت شخصی، 25% طالبان، 23% حکومت، و 18% جنگ سالاران را مانع آزادی بیان دانسته اند
جدول شماره 13 - دلایل نبود آزادی بیان در افغانستان
منبع: آسیا فاندیشن: نظر سنجی عمومی 1386(به نقل از صالحی،197)
3. حقوق بشر
«حقوق بشر» یکی از دالهای مهم گفتمان دموکراسی است. این دال از همان ابتدای شکل گیری دموکراسی(کنفران بن) همواره همراه دموکراسی بوده است. حقوق بشر ریشه در اندیشه های کانت دارد که انسان را غایت در خودش می داند. بر اساس این نگرش، هر انسان از آنجا که به عنوان یک «هدف» و «غایت» مورد توجه قرار می گیرد، دارای حقوق اساسی و بنیادینی است که تحت هیچ شرایطی قابل سلب نیست.
از جمله ی این حقوق، «حق حیات» است. یعنی تحت هیچ شرایطی محروم کردن کسی از حق حیات جایز نیست. پس مجازات اعدام تحت هیچ شرایطی نباید صورت بگیرد. از جمله این حقوق، حق آزادی بیان است که بحث تفصیلی آن گذشت. از جمله ای این حقوق، «حق ازدواج و تشکیل خانواده» است. منظور از این حق، این است که هرکس آزاد است که با هرکس که دلش خواست ازدواج کند و هر وقت دلش خواست جدا شود. یعنی هر مرد و زن از حق مساوی برای ازدواج و طلاق برخوردارند.
در دین اسلام، انسان ارزش زیادی دارد. «حق حیات» انسان ها نیز محترم شمرده می شود. طوری که در یکی از آیات قرآن آمده است: «هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بِکُشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته؛ و هرکس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.» (مائده/32)
اما حق حیات مطلق نیست. دو قید برای حق حیات در آیه فوق بیان شده است: اول اینکه حیات دیگران را محترم بشمارد. دوم، اینکه در زمین فساد نکند؛ حقوق بشر، از آنجا که حق حیات را به صورت مطلق برای انسان ها در نظر می گیرد و تحت هیچ شرایطی اجازه سلب آن را نمی دهد، با اسلام در تضاد کامل قرار دارد. یکی از احکام مهم اسلام، «قصاص» است که با شرایطی خاص، قابل اجرا است. قصاص در صورتی است که کسی عمدا کسی را به قتل برساند؛ در این صورت اولیای دَم، این حق را دارند که با قاتل عمل مشابه انجام دهد.
با توجه به این تضادی که «حقوق بشر» با اسلام در مورد حق حیات دارد، یکی از چالش های عمده جامعه امروز افغانستان همین مسئله است. اگر به گزارشهای کمیسیون حقوق بشر توجه کنیم، بسیاری از آنها در مورد «حق حیات» است. مثلا در گزارش سال 1386، 79 مورد نقض «حق حیات» درج شده است.
مصداق دیگر حقوق بشر، آزادی بیان، اندیشه و مذهب است. بر اساس این حق، هر فردی می تواند هر مذهبی را اختیار نموده و عقاید خویش را اظهار و تبلیغ کند. این مورد نیز با احکام اسلامی، از جمله مسئله ارتداد در تضاد است. چه اینکه از نظر اسلام، یک مسلمان اگر دین دیگری انتخاب می کند، به هیچ عنوان در جامعه اسلامی حق تبلیغ و اشاعه ی آن را ندارد. در حالیکه یکی از موارد نقض حقوق بشر که در گزارش سال 1386 کمیسیون آمده است، نقض حق آزادی مذهب است.
مصداق دیگر حقوق بشر، «حق ازدواج و طلاق» است. بر اساس معیارهای کمیسیون حقوق بشر، هر فرد چه زن و چه مرد، از حق مساوی برای اردواج و طلاق برخوردار است. یعنی هر فرد می تواند در صورت ایجاد ناسازگاری، پیوند ازدواج را به هم بزند. بنابراین زن هم مثل مرد از حق طلاق برخوردار است. در حالی که براساس احکام اسلامی حق طلاق منحصر در مرد است.
این تضاد و دوگانگی ارزشی(حقوق بشر و باورهای دینی)، متاسفانه باعث هرج و مرج و از هم گسیختگی اجتماعی در جامعه ی افغانستان شده است. طوری که دیگر هیچ هنجاری رعایت نشده و هیچ ضابطه ای حاکم نیست. هر عمل اجتماعی ممکن است به گوشه ای از ریش یا سبل حقوق بشر بربخورد.
این جاست که نقش گفتمان طالبان و مجاهدین در برابر گفتمان دموکراسی کاملا برجسته می شود. بر اساس گزارش شورای سنلس در سال 2008، علی رغم افزایش نیروهای ناتو، طالبان در 72 % خاک افغانستان حضور دائمی، در 21% حضور اتفاقی و در 7% حضور کمرنگ دارند.[28] اگر این حضور را فقط حضور نظامی بدانیم اشتباه است. طالبان در بسیاری از مناطق با استقبال مردم نیز مواجهند. به عبارت دیگر، شاید این عبارت درست تر باشد که طالبان در 72% خاک افغانستان تفوق گفتمانی دارند. دلیل این امر این است که گفتمان طالبان و مجاهدین در میان اکثر مردم افغانستان، مورد قبول و پذیرش است. اما گفتمان دموکراسی از جمله دال حقوق بشر، جز در میان عده ای روشنفکر یا کسانی که ادای روشنفکری در می آورد، در میان عامه مردم جایگاهی ندارد.
نمونه عینی نزاع گفتمان های مجاهدین و دموکراسی بر سر دال حقوق بشر، «احوال شخصیه شیعیان» است. در ماده 131 قانون اساسی افغانستان آمده است:
«محاکم برای اهل تشیع، در قضایای مربوط به احوال شخصیه، احکام مذهب تشیع را مطابق به احکام قانون تطبیق می نمایند.
در سایر دعاوی نیز اگر در این قانون اساسی و قوانین دیگر حکمی موجود نباشد، محاکم قضیه را مطابق به احکام این مذهب حل و فصل می نماید.»
بر اساس این ماده در سال 1387 عده ای از شیعیان پیش نویس قانون احوال شخصیه را برای تصویب به مجلس آماده کردند. این قوانین از آنجا که بر اساس فتاوای مشهور علمای شیعه بود، از سوی عده ای مورد اعتراض گرفت. عده ای به همین منظور تظاهرات کردند. پارلمان تصویب قانون مذکور را برای بررسی بیشتر، به تعویق انداخت. بعد از آن در یک کنفرانس علمی که از سوی موسسه آموزش عالی کاتب برگزار شد، بعضی از مواد آن تعدیل شد.
این پیش نویس دوباره به مجلس رفت و کلیات آن تصویب شده در تاریخ 29/12/ 1387 به امضای رئیس جمهور رسید. بعد از تصویب این قانون، کمیسیون حقوق بشر و عده ای از کشورهای غربی بعضی از مواد آن را مغایر حقوق بشر دانسته و با آن مخالفت کردند. مهم ترین مسائل که مورد اعتراض واقع شده است عبارتند از: 1. تمکین زن در صورت در خواست مرد. 2. عدم خروج زن بدون اجازه شوهر3. عدم کار و اشتغال زن بدون اجازه شوهر. این موارد مغایر با حق آزادی و کرامت زنان دانسته شده است. در حالی که موارد فوق و نمونه های مشابه در فقه تمامی مذاهب به وفور مشاهده می شود.
قانون احوال شخصیه شیعیان نمونه ای است از نزاع گفتمان دموکراسی با گفتمان مجاهدین و طالبان. مواردی از این قبیل بسیار زیاد است و در این موارد فرقی میان مذهب شیعه و سنی وجود ندارد.
4. زنان
دال زنان در گفتمان دموکراسی شاید حساس ترین و چالش آفرین دال ها در جامعه افغانستان باشد. دلیل این امر می تواند چند چیز باشد: اول، اینکه جامعه افغانستان یک جامعه سنتی و در بسیاری از جاها قبیله ای است؛ دوم اینکه 99% این مردم مسلمان هستند؛ سوم اینکه اکثر زنان در این کشور، بی سواد هستند؛ چهارم اینکه دال «زنان» در گفتمان های رقیب، مفصلبندی شده و مفهومی به آن داده است که کاملا متفاوت با معنای است که دموکراسی به این دال داده است.
با توجه به این چهار نکته است که دال «زنان» از حساسیت و ظرافت بسیار زیادی در جامعه افغانستان برخوردار است. چالش عمده دال زنان در گفتمان دموکراسی، وضعیت عمومی تحصیل و سواد زنان، رسومات و سنتهای قومی و قبیله ای است که اگر با ظرافت و به دور از ایجاد حساسیت حرکت نماید، در دراز مدت می تواند موفق باشد و جای گفتمان طالبان را بگیرد. اما اگر حساسیت جامعه افغانستان در نظر گرفته نشود گفتمان طالبان به راحتی آن را به حاشیه خواهد راند.
حساسیت زیاد نسبت به زنان و چالشهای گفتمان های رقیب، باعث کاهش مشارکت عمومی زنان در مسائل سیاسی- اجتماعی شده است. در تحقیقی که توسط «نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال» صورت گرفته است حدود 45% پاسخ دهندگان ناامنی عمومی و 40% افراد مسلح(طالبان و جنگسالاران) را دلیل عدم مشارکت خود در مسائل سیاسی اجتماعی بیان کرده اند.
نمودار شماره 14 - دلایل عدم مشارکت زنان در امور سیاسی- اجتماعی
منبع: نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال(به نقل از صالحی، 201)
شاید طالبان در مناطق تحت نفوذ خود بیشترین تبلیغات را علیه گفتمان دموکراسی با استفاده از دال «زنان» انجام می دهند
5. مبارزه با کشت خشخاش
دال «مبارزه با تریاک و خشخاش» نیز از دالهای مهم گفتمان دموکراسی است. بر اساس گفتمان لاکلا و موفه هویت ها همواره با طرد و نفی «غیر»، شکل می گیرد. یعنی تعریفی از «خود»، همواره با نفی «دیگران» صورت می گیرد. بنابراین «غیر» و «دگر» همواره جزء هویت مورد نظر است. در بحث حاضر، گفتمان دموکراسی خود را با نفی طالبان تعریف نمود. یعنی از آنجا که طالبان ترویج کننده و حمایت کننده کشت تریاک در افغانستان بود، «منِ دموکراسی» چیزی هستم که طالبان نیست؛ یعنی من بر خلاف طالبان، ضد کشت تریاک و خشخاش در افغانستان هستم. بنابراین دال «مبارزه با خشخاش» نقش مهمی در گفتمان دموکراسی دارد. طالبان و طرفدارانش در مناطق حاصلخیز جنوب برای کشت خشخاش هیچ دغدغه ای نداشتند. آنان برای این عمل، مجوز شرعی درست نموده و به عنوان کشت مجاز، مالیات دریافت می کردند. لذا کشت خشخاش در دوران طالبان افزایش یافت.
دال «مبارزه با خشخاش» نیز با چالشهای عمده ای رو برو بوده است. دلیل این امر را می توان چنین بیان کرد:
اول، گفتمان دموکراسی در طرح دال «مبارزه با خشخاش» صداقت نداشته و چهره «منافق گونه ای» به خود گرفته است. چه اینکه این گفتمان در شعار، شعار مبارزه با کشت خشخاش سرداده است اما در عمل، همواره کشت تریاک در افغانستان افزایش یافته است.[29]
نمودار شماره 15 – روند کشت خشخاش در افغانستان از 1986 تا 2007.
متوسط زمین زیر کشت خشخاش در زمان طالبان حدود 63 هزار هکتار در سال بوده است. در سال 2007، گفتمان دموکراسی علی رغم شعار مبارزه با خشخاش، حدود 193 هزار هکتار زمین زیر کشت داشته است که بیش از سه برابر متوسط زمینهای زیر کشت دوران طالبان است. فاصله ی شعار تا عمل، تا کجا و چه حد؟ طالبان که برای کشت خشخاش مجوز شرعی و عرفی درست نموده و از آن به عنوان ابزاری علیه غرب، استفاده می کردند، فقط به مرز 92 هزار هکتار رسیدند، اما در زمان دموکراسی ، این رقم به 193 هزار، یعنی 100 هزار بیشتر از زمان طالبان، رسیده است. این دورویی گفتمان دموکراسی در امر مبارزه با خشخاش، باعث شده که هیچ کس دال «مبارزه با خشخاش» را جدی نگیرد.
از لحاظ وزن، تولید خشخاش در سال 2007، در مقایسه با سال 2001 حدود 41 برابر شده و از 200 تن در آن سال، به حدود 8 هزار و 200 تن در سال 2007 رسيده است.[30]
دوم اینکه، در زمان حکومت دموکراسی، بیشترِ سود کشت خشخاش، به جیب دلالان و مافیایی بین المللی قاچاق مواد مخدر می رود، نه کشاورزان. در حالی که در زمان طالبان، با اینکه 20% آن را طالبان به عنوان مالیات دریافت می کرد، مردم از وضعیت راضی بودند. این مسئله باعث شده که علی رغم افزایش کشت خشخاش، مردم و کشاورزان هم چنان از دولت کرزی ناراضی بوده و حمایت خود را از طالبان اعلام دارند. در یک نظر سنجی که از دو ولایت قندهار و هیلمند (مهد تولید تریاک) صورت گرفته است، حدود 77% مردم حمایت خود را از طالبان اعلام کرده اند.[31] حدود 71% مردم پاسخ داده اند که دولت کرزی هیچ کمکی به آنان نمی کند. بیش از 80% مردم در مورد تامین نیازهای خانواده اش نگران بوده اند. در حالی که در زمان طالبان همگی با خیال راحت به امرار معاش می پرداختند.
در نهایت، می توان در مورد دال «مبارزه با خشخاش» به این نتیجه دست یافت که گفتمان دموکراسی با عدم صداقت و دورویی که داشته است، خود مانع شده است که مردم آن را باور نموده یا جدی بگیرد. در واقع گفتمان دموکراسی در مورد دال «مبارزه با خشخاش» مانند «چوپان دروغگو» است که در شعار داد از «مبارزه با خشخاش» سرداده اما در عمل به ریش مردم می خندد. اگر آمار و ارقام، ملاک قضاوت باشد، در طول قرن بیستم و از زمان شروع کشت تریاک تا اوج آن در سال 2000، کل زمین های زیر کشت تریاک به 92 هزار هکتار رسید، اما در طول شش سال عمر دموکراسی(2002 تا 2007) این رقم به 193 هزار هکتار رسیده است. به نظر می رسد اگر گفتمان دموکراسی، مثل طالبان، مردم را به کشت خشخاش تشویق هم می کرد، احتمالا به این رقم نمی رسید!
نمودار شماره 16 - مقایسه کشت خشخاش در در قرن و بیستم و 6 سال اول قرن 21
6. امنیت و مبارزه با تروریزم
«ایجاد امنیت» و «مبارزه با تروریزم» یکی دیگر از نشانه ها و دالهای گفتمان دموکراسی است.
در ایجاد ناامنی و شالوده شکنی دال «امنیت و مبارزه با تروریزم»، گفتمان طالبان و مجاهدین هر دو، نقش داشته است. چه بسا عده ای، از طالبان جدید، که متشکل از طالبان سابق و گروههای ناراضی دیگر هستند، نام برده اند. دال امنیت و مبارزه با تروریزم را در چند مرحله یا از چند زاویه، تحلیل می کنیم.
اول، از لحاظ سخت افزاری، گفتمان دموکراسی به اهداف تعیین شده نرسیده است. چون بنا بود حدود 70،000 نفر ارتش ملی و 82،000 برای پلیس ملی تربیت شود، که برای هرکدام، 20،000 نفر کمتر از میزان تعیین شده نیرو تربیت شده است. این در حالی است که به نظر کار شناسان برای ایجاد امنیت در کشوری مانند افغانستان، بین 100 تا 250 هزار نیرو لازم است.[32] در مورد نیروهای ناتو/ایساف نیز کارشناسان حد اقل حضور 80 هزار نفر را ضروری دانسته اند، در حالی که این نیروها حد اکثر به 63 هزار نفر رسیده است.
دوم، از لحاظ نرم افزاری، گفتمان دموکراسی نتوانسته است در مردم احساس امنیت و آرامش به وجود آورد و چه بسا هر روز، به احساس نا امنی افزوده می شود. امروز طالبان شاید در سراسر خاک افغانستان حضور دائمی، کمرنگ و یا اتفاقی دارند. یعنی در هیچ نقطه ای افغانستان نمی توان از عدم حضور طالبان مطمئن بود. در پایتخت، هر روز حمله یا انفجاری صورت می گیرد. پس در هردو بعد سخت افزاری و نرم افزاری، گفتمان دموکراسی نا موفق بوده است.
اولین ضربه ای که شورشیان، طالبان و القاعده به نیروهای خارجی مستقر در افغانستان وارد آورده اند، افزایش تلفات نیروهای خارجی است. بر اساس آمارها، تا سال 2007 حدود 735 نفر از نیروهای خارجی در افغانستان، به قتل رسیده اند که برای کشورهای غربی رقمی قابل توجه، محسوب می شود. از این تعداد، بیشترِ کشته شده ها از کشور آمریکا، انگلستان و کانادا بوده است. طوری که تعداد 468 سرباز آمریکایی، 84 سرباز انگلیسی و 73 سرباز کانادایی در افغانستان کشته شده اند.[33]
از چهار دروازه ی کابل که ولایات را به کابل وصل می کند، سه دروازه، در محل نفوذ گروههای طالبان است.[34]
علاوه بر طالبان، مجاهدین و جنگ سالاران، هر کدام مناطق خودشان را دارند که از حضور و نفوذ موثر دولت مرکزی جلوگیری می کند. هر کدام از آنها با نفوذ محلی که دارند، می توانند ثبات و امنیت مورد نظر گفتمان دموکراسی را به چالش بکشند.
البته اگر حضور طالبان را تنها حضور نظامی دانسته و آنان را نیروهای بدانیم که فقط در صدد ایجاد نا امنی هستند، به خطا رفته ایم. طالبان قبل از نفوذ نظامی، حضور و برتری گفتمانی در افغانستان دارد. آنچه که طالبان مطرح می کند، از سوی بسیاری از مردم افغانستان پذیرفته شده یا حد اقل آن را بر گفتمان دموکراسی ترجیح می دهند. امروز علاوه بر طالبان مصطلح که زمانی بر افغانستان حکم می راندند، شاید بتوان از طالبان جدید نام برد که متشکل از طیف وسیع و گسترده ای از مخالفین گفتمان دموکراسی است. طالبان جدید شامل: طالبان قدیم، نیروهای القاعده، مردم سنتی و فقیر، محافظه کاران مذهبی، گروههای خود مختار، قاچاقچیان مواد مخدر، فرماندهان محلی یا همان جنگ سالاران و ... می شود.
نمودار شماره 17 - طالبان جدید
|
افراد تحت کنترل طالبان |
|
مردم فقیر |
|
محافظه کاران مذهبی |
|
افراد ناراضی از حکومت |
|
قاچاقچیان مواد مخدر |
|
ناسیونالیسم پشتون |
|
فرماندهان محلی |
|
گروهای خود مختار |
|
عرب ها و پاکستانی ها |
|
گروهای جهادی وابسته به القاعده |
|
طالبان جدید |
منبع: شواری سنلس: افغانستان پنج سال بعد از طالبان
«موفقیت طالبان بیشتر به خاطر این است که حکومت مرکزی با پشت گرمی آمریکا و نیروهای ناتو/ ایساف به حیات خود ادامه داده و به خاطر عدم برآورده کردن نیازهای مردم، حمایت مردمی را به کلی از دست داده است.»[35]
جمع بندی
پذیرش معانی که گفتمان دموکراسی به دال های مورد نظرش داده است از سوی اکثریت مردم افغانستان، با چالشهای جدی مواجه است. دالهای از قبیل: مردم، آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان، و... با فرهنگ، سنت و باورهای دینی مردم، هم خوانی نداشته و فاقد یکی از دو شرطی است که لاکلا و موفه برای موفقیت یک گفتمان بیان می کنند: قابلیت اعتبار.
علاوه بر تضاد معانی دالهای گفتمان دموکراسی با اصول بنیادین جامعه، گفتمان های رقیب در شالوده شکنی و تضعیف گفتمان دموکراسی نقش عمده داشته اند. حضور دائمی طالبان در 72% خاک افغانستان، بیشتر حضور گفتمانی است تا نظامی. بسیاری از مردم افغانستان، طالبان را از خود دانسته و به راحتی به آنان پناه می دهند. مجاهدین نیز در طرد و ضدیت با گفتمان دموکراسی، دست کمی از طالبان نداشته است.
خلاصه اینکه: دال «مردم» که بر انسان محوری استوار است، در برابر خدا محوری که با گوشت و خون مردم عجین شده است نمی تواند برابری کند. حقوق بشر، بیشتر باعث دوگانگی ارزشی، شکستن هنجارهای اجتماعی و هرج و مرج ارزشی در جامعه شده است. آزادی در ابهام کامل قرار داشته و متاعی شده برای عده ای که به نام آن، دکان بازکرده اند. کشت خشخاش سه برابر نسبت به زمان طالبان افزایش یافته است. وقتی روزانه چندین انفجار در کابل، پایتخت، صورت می گیرد، دال «مبارزه با تروریسم» بشتر به شوخی شبیه است تا جدی.
با توجه به موانع گفتمانی که فراروی دموکراسی در افغانستان وجود و در این تحقیق، با چارچوب نظری گفتمان، به تفصیل تحلیل شد، لازم است نکات و پیشنهادات ذیل را ارائه نماییم:
گفتمان دموکراسی لازم است در معانی که به دالهای مورد نظرش داده است، تجدید نظر اساسی نماید. خصوصا دالهای: آزادی، حقوق بشر، مبارزه با تروریزم و خشخاش.
آزادی با مفهوم که در جوامع غرب دارد، با فرهنگ، آداب، سنن و باورهای مردم سازگاری ندارد. تاکید بیش از اندازه روی آن، باعث می شود که هم مردم متضرر شوند، هم دموکراسی. حقوق بشر، با این روندی که به پیش می رود، هر روز طالبان را بر افغانستان بیشتر مسلط خواهند کرد. حقوق بشر با بسیاری از ارزشهای و باورهای مردم در تضاد است و تاکید بیش از حد روی آن، باعث رویگردانی مردم می شود.
در مورد مبارزه با تروریزم، باید بین مردم افغانستان، خصوصا پشتون های جنوب و گروه القاعده تفکیک نمود. اگر وضع به دین صورت پیش رود، بیش از نصف جمعیت افغانستان هوادار طالبان خواهد بود، آیا باید همه آنان را بمب باران نمود؟ آیا هر کسی که از گفتمان دموکراسی به نحوی رویگران است، او را باید به جرم شورشی و تروریست از بین برد؟ پس گفتمانی که با شعار مردم به میدان آمده است به ضد مردم تبدیل می شود. با اینکه میلیاردها دلار در کنفرانس های مختلف به افغانستان کمک شده است، اما فقر و بیکاری در این کشور بیداد می کند. تا کنون میزان فسادی که در حکومت دموکراسی پدید آمده است در تاریخ افغانستان سابقه نداشته است.[36]
موضوع دیگری که در ارتباط مستقیم با موفقیت دموکراسی است، حل مشکل کشت خشخاش است. شاید هیچ عقل سلیمی قبول نکند که تنها راه حل این مشکل، تخریب مزارع است. چه اینکه همان تعداد معدود از مردم که از این طریق امرار معاش می کنند، یا از گرسنگی هلاک شده یا راهی کشورهای همسایه خواهند شد. امروز در دنیا حدود 500 هزار تن تریاک در کشورهای هند، ترکیه و برزیل کاشته می شود. چرا تمامی تریاک به دست آمده در افغانستان، به مواد مخدر تبدیل می شود. اگر واقعا گفتمان دموکراسی در صدد مسلط شدن هست، باید معنی دیگری غیر از مبارزه به دال «خشخاش» بدهد. بیرون راندن قاچاقچیان و هدایت محصولات به سوی مصارف دارویی بهترین راه است که می تواند این معضل را برای همیشه حل نماید. کشورهای همسایه نیز به جای هزینه های هنگفت انسانی و مالی در داخل مرزهای خود، می تواند به این پروسه بپیوندند.
پی نوشت ها
[1] . احمد رشید، طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ، ترجمه اسد الله شفایی و صادق باقری، تهران: دانش هستی، 1379، ص49.
[2] . پیتر مارسدن، مارسدن، پیتر، طالبان، ترجمه کاظم فیروزمند، تهران: نشر مرکز، 1379، ص120.
[3]. احمد موثقی، موثقی، احمد، جنبشهای اسلامی معاصر، تهران: سمت، 1380، ص192.
[4] . احمد رشید، پیشین، صص 219-305؛ انور الحق احدی، «عربستان سعودی، ایران و جنگ افغانستان»، در افغانستان، طالبان و سیاستهای جهانی، ویلیام میلی، ترجمه عبدالغفار محقق، مشهد: ترانه، 1377.
[5] . مارسدن، پیشین، ص127.
[6] . احمد رشید، پیشین، ص167.
[7] . همان، ص169.
[8] . همان، 49.
[9] . همان، 174.
[10] . عصمت اللهی، محمد هاشم و دیگران، جریان پرشتاب طالبان، تهران: انتشارات الهدی، 1378، ص137.
[11] . پهلوان، چنگیز، افغانستان عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، تهران: نشره قطره، 1377، ص30.
[12] . فرهنگ، پیشین، ج1، ص37.
[13] . احمد رشید، پیشین، ص131.
[14] . همان، ص 183.
[15] . همان، ص117.
[16] . همان، ص 126.
[17] . عصمت اللهی، پیشین، 172.
[18] . روا، پیشین، ص55.
[19] . همان، ص249.
[20] . همان، ص30.
[21] . همان، ص30.
[22] . همان، 44.
[23] . همان، 179.
[24] . همان، ص79
[25] . علی محمودی، فلسفه سیاسی کانت، تهران: نگاه معاصر، 1384. ص128.
[26] . سایت حقوق بشر.
[27] . صالحی، پیشین، 195.
[28] . The Senlis Council, Struggle For Kabul: The Taliban Advance, December 2008, p8.
[29] . John Glaze, op.cit. p3.
[30] . سایت ارنا 3/2/1388. http://irna.ir
[31] . The Senlis Council, December 2008 p38.
[32] . Young, Dennis, op.cit. p14.
[33] . The Senlis Council, Stumbling into Chaos Afghanistan On The Brink, November 2007. P 47.
[34] . The Senlis Council, Struggle For Kabul: The Taliban Advance, December 2008. P12.
[35] . The Senlis Council, Chapter v: Five Years On, the US-led inrernational community has Failed Afghanistan, 2006p65-69.
[36] . صالحی، پیشین، 180.