زنده باد دموکراسی

داستان دموکراسی در کشور ما داستان عجیب، بلکه غریب است. از همان زمانی که دموکراسی با توپ و تانک و نیروهای آمریکایی و ناتو وارد افغانستان شد، معلوم بود که سر نوشت بهتر از «کمونیسم» واراتی نوع شوروی آن در افغانستان ندارد. اما چه می شود کرد! به قول معروف که «نو که آمد به بازار   کهنه می شود دل آزار» هر چیز که نو باشد(ولو دموکراسی) بهتر از کهنه است، خصوصا اگر کهنه حکومتی باشد از نوع طالبانی آن.

به هرحال بعد از «کش و قوسهای زیاد» دموکراسی و نهادهای آن در جامعه کاشته شد و همه به امید اینکه این «بذر اصلاح شده» در سرزمین و آب و هوای نا مساعد افغانستان به بار نشیند دست به دعا بر داشتند. نتیجه فوری آن بد نبود؛ دشمنان و جنگ سالاران دیروز، شدند اهل کابینه واحد امروز، تاجیک، هزاره، پشتون، ازبک و... شدند «افغان»، «مومنین» شدند «شهروندان» زنان شدند دارای حق و رای و نماینده، کرزی شد رئیس جمهور، سیاف و ربانی و محقق شدند عضو مجلس مقننه، مجددی شد رئیس مجلس سنا، خلیلی و مسعود شدند معاون رئیس جمهور و «آیت الله محسنی» شد کاکای کرزی. همه کارها به خوبی و خوشی پیش می رفت؛ کرزی در حال ریاست، دیگران در حال معاونت یا وکالت بودند و در راستای تحقق «دموکراسی مقدس» در حال جهاد با «تروریستان» و «طالبان نامقدس»! بسر می بردند؛ کمکهای خارجی برای آبیاری نهال دموکراسی سرازیر شد و خود خارجیان برای دزدیدن دوباره آن جیبهای بزرگی دوخته و همه پولها را به کشور مبدا بازگرداندند. همه کارها به خوبی و خوشی سپری می شد و از برکت دموکراسی همین بس که زمین های زیر کشت خشخاش از زمان طالبان که به حدود 90 هزار هکتار می رسید در ظرف کمتر از سه چهار سال به 192 هزار هکتار افزایش یافت. همگی از این «خوان پر نعمت» بهره مند شدند اما بدنامی آن به پای برادر بی چاره «رئیس جمهور» ختم شد که آخرین کاری که ممکن بود از او سر زند همین مشارکت در قاچاق مواد مخدر بود! از خوان پر نعمت دموکراسی همه بهره مند بودند، از کرزی و برادرش بی گناهش گرفته، تا آمریکاییها، انگلیسیها، ربانی، سیاف، مجددی، خلیلی، و ... اما آنکه سرش بی کلاه ماند جناب «جنرال رشید دوستم»  و جناب «انجینر گلبدین حکمتیار» بود.

خلاصه دوره انتقالی بدین صورت گذشت و اولین انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد. شاید سالم ترین انتخابات دنیا در افغانستان برگزار شد! نمایندگان و «صاحبان»(!) مردم اجازه ندادند مردم زحمت کشیده به پای صندوقهای رای بروند، بلکه خود هرکدام یک صندوق را با ورقه های رای برداشته در گوشه نشستند، و به نیابت از مردم و «قربة الی الله» صندوقها را پر کردند. و چه زیبا فرموده است شاعر که «جهانی است بنشسته در گوشه ای». واقعا اینها هم «ملتی» بودند که در گوشه بنشسته و صندوقها را پر از رای می کردند. از درون صندوقها بیرون آمد جناب «کرزی»! رقیب سرسختش اعتراض کرد اما چون رای های که برای او به صندوق ریخته شده بود نیز وضعی بهتر از کرزی نداشت، «انصراف شرافتمندانه» را بر شکست ذلیلانه ترجیح داد. تنها کسی که ادعا می کرد که همه رای هایش سالم است جناب جلالت مآب «بشر دوست» بود اما کسی که کفش پلاستیکی چینی می پوشد می تواند رئیس جمهوری مناسبی برای کشور متمدن افغانستان باشد؟؟؟

خلاصه نهاد اجرایی و یکی از سه قوه مهم کشور انتخاب شد. «نامزد وزیرهای» کابینه به دومین نهاد دموکراسی(قوه مقننه) معرفی شد. اولین بار در تاریخ دموکراسی، قریب به اتفاق همه وزرا رد شدند. کاری که تمامی دنیا از شگفتی شاخهای به اندازه عاج فیل درآوردند؛ عرشیان به رقص و آواز پرداختند، ملایک سجده شکر گذاشتند و فریاد برداشتند که: «فتبارک الله احسن الخالقین»! کشورهای همسایه آن را دست رد به سینه استکبار جهانی قلمداد کردند و شیطان یک بار دیگر با « شهاب ثاقب» سنگباران شد. همه گفتند: «دموکراسی یعنی این!» مجلسی که نمایندگان آن از اختیارات قانونی خود استفاده نکند، چه مجلسی است!

عجیب تر اینکه حدود یک سال از انتخاب جناب کرزی می گذشت اما هنوز دوازده تا از وزارتخانه ها وزیر نداشت. تا اینکه جناب کرزی منت گذاشته هفت نامزد از دوازده وزیر را به مجلس معرفی کرد که از بد حادثه دو نفر از هزاره بود. همه رای اوردند جز آن دو پیچاره!

تبصره، اقدامات، عکس العملها شروع شد:

یکی از نمایندگان با کمال شهامت و شجاعت عِرق ملی و قومی خود را به نمایش گذاشته با «بوتل آب» بر سر و صورت دیگران می کوبید. چه شجاعتی! چه شهامتی! یک وقت فکر نکنید خدای نخواسته این خانم محترم برای رای گرفتن برای دوره بعدی چنین کارهای را جلو دوربین انجام داده است! هرگز! کلا! او جز برای تحقق دموکراسی هیچ هدفی نداشته است! چه اینکه عملکرد چهارساله این خانم این مطلب را به خوبی به اثبات رسانده است. او کسی است که برای «تثبیت دموکراسی» و «آبیاری این نهال» تازه جوانه زده حتی حاضر شد که قبل از رای گیری در مجلس، به صورت وسیع فعالیت کرده تا نمایندگان به کسانی که از طرف افراد خاص معرفی می شود(از جمله دو وزیر هزاره) رای ندهند، تا خدای نخواسته به دموکراسی ضرر وارد نشود.

دیگری استدلال کرد که از آنجا که این افراد از طرف حزب خاص و رهبر خاص معرفی شده بود ما به آنها رای اعتماد ندادیم!

متقن تر و قانع کننده تر از این استدلال می توان یافت! در کجای دنیا احزاب سیاسی نامزدهای وزارت را معرفی می کند که در افغانستان دست به چنین عمل شنیعی می زنند! زنده باد دموکراسی و رای اکثریت! ما باید برای تحقق دموکراسی، سه بار که هیچ تا بیست بار هم که شده این نامزدهای که از قوم خاص و توسط احزاب خاص معرفی می شود را رد کنیم، تا مردم جهان بدانند که دموکراسی واقعی در کجا وجود دارد و چه کسانی فقط ادای دموکراسی را در می آورد! یک وقت فکر نکنید که علمکرد اینها خدای نخواسته بوی نژاد گرایی، قومگرایی، یا آنطوری که بعضی می گویند «فاشیستی» می دهد! نمایندگان محترم مردم به همان اندازه از این اتهامات بری هستند که گرگ بیابان از خوردن یوسف پیامبر!

عده ای دیگر گفتند: این کار مجلس به وحدت ملی آسیب رسانده است.

آقا وحدت ملی دیگه کیلوی چنده!؟ دموکراسی را بچسب وحدت ملی خود به خود درست می شود!

عده ای دیگه گفتند: که این کار به شکافهای قومی دامن می زند!

آقا این چه حرفی است؟! استغفر الله! مگر ما در افغانستان شکاف قومی داریم تا کسی خدای نخواسته به آن دامن بزند؟! اینها همه توطئه استکبار جهانی است. زنده باد دموکراسی!!!

عده دیگر شروع کردند به سر و صورت زدن و اینکه آی «مردم هزاره»! «ملت هزاره»! «جامعه هزاره»! بدبخت شدیم. عزت شما برباد رفت؛ غرور شما پایمال شد! یک بار دست شیطان از آستین مجلس شورا بیرون آمد تا شما مردم را برای همیشه از صحنه حذف کنند!! شروع کردند به تظاهرات و بستن سرکها! ایراد سخنرانیهای داغ و تند! همه چنان حرف می زدند که گویا پیامبرانی هستند که برای نجات جامعه هزاره ماموریت یافته اند! جالب اینکه کسانی که تا دیروز «هزاره» را کافر می دانستند، امروز خود را نماینده جامعه هزاره دانسته و برای دفاع از حقوق آنان پیمان می بستند که تا آخرین قطره خون از آنان دفاع کنند و نگذارند حق آنان پایمال شود! چه می کند این دموکراسی! زنده باد دموکراسی! یک وقت فکر نکنید، که این آدمهای رنگارنگ - که تا دیروز هم دیگر را تکفیر می کردند، و حاضر بودند پشت سر لنین نماز بخوانند اما پشت سر یک مسلمان شیعه هزاره نه! امروز شده اند مدافع حقوق جامعه هزاره - خدای نخواسته نیاز به رای مردم هزاره دارند تا زندگی خود را برای چهار سال دیگر بیمه کنند! نه! اصلا چنین فکری نکنید. اینان اصلا نیازی به رای مردم ندارند! اگر مردم به اینان رای دادند، در واقع وظیفه خود را انجام داده اند! اینها هم برای اینکه این سخنرانی های داغ را در دفاع از جامعه هزاره انجام می دهند، هیچ طمعی ندارند و این کار را جز رضای خدا(!) و احقاق حق مردم محروم هزاره انجام نمی دهند. اینکه آمده اند ضرب المثل درست کرده اند که: «هیچ گربه ای قربة الی الله موش نمی گیرد» این یک دروغ محض است. چرا نمی گیرد! اتفاقا زیاد هم می گیرد! اگر گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد، آن در «نظام سلطانی» است. اما در «نظام دموکراتیک» هیچ گربه ای نیست مکر اینکه جز رضای خدا کاری نمی کند. پس زنده باد دموکراسی!

عده ای رای نیاوردن وزرای هزاره را نتیجه نظام فاشیستی کرزی و سنت پوسیده قوم گرایی در کشور می داند. اما نقش نمایندگان «جامعه هزاره» در این اتفاق چه مقدار است؟ آقایانی که در آخرین روزهای عمر پارلمان و نزدیک شدن انتخابات جدید از هر کاهی کوهی می سازند، و در جلو دوربینها و پشت تریبونها خود را سینه چاک منافع جامعه هزاره معرفی می کنند، آیا در طول چهار سال فعالیت در پارلمان نیز چنین بوده اند؟! اگر بوده اند که مرده باد قومگرایی و نظام فاشیستی! اگر نبوده اند، زنده باد دموکراسی!

در آخر اینکه اگر دموکراسی و رای اکثریت باعث شود که حقوق و آزادی اقلیت به کلی نابود شود، آیا بازهم دموکراسی، دموکراسی است؟؟! اگر چنین شود، آیا بازهم باید فریاد کشید که: زنده باد دموکراسی؟!