سرنوشت مذاکره با طالبان
سرنوشت مذاکره با طالبان
علی رضا شریفی
ریچارد هالبروک دیپلمات ارشد آمریکا که سابقه طولانی در این امر داشت، در گذشت. مرگ اقای هالبروک سوالاتی چندی را در محافل بین المللی، دیپلماتیک و سیاسی بر انگیخته است؛ از جمله اینکه: آینده مذاکره با طالبان به کجا خواهد انجامید؟
چرا اقای هالبروک علی رغم داشتن تجارب در قضایای ویتنام و بالکان در افغانستان موفق نبود؟ اینکه جای هالبروک را چه کسی خواهد گرفت؟ و...
آنچه ما در صدد بیان آن هستیم، روند مذاکرات با طالبان بعد از مرگ آقای هالبروک است. اما قبل از همه لازم است به یک طنزی اشاره کنم، شاید برای مطلب که ما در صدد بیان ان هستیم مناسب باشد.
«می گویند، نمایندگان کشورها، همان طوری که حضرت موسی در کوه طور پیش خدا مشرف شد، برای حل مشکلات شان در پیشگاه خداوند مشرف شدند و هرکدام به ترتیب از خداوند سوال کردند که مشکلات شان چه وقتی حل خواهد شد! خداوند برای هر کشوری متناسب با مشکلات شان یک تاریخی را معین کرد. تا اینکه نوبت به نماینده افغانستان رسید؛ جناب نماینده نسوار را تف کرد و سوال کرد: خدایا! این جنگ و مشکلات و بدبختی در افغانستان کی خاتمه خواهد یافت؟ می گویند خداوند با اینکه زیاد تلاش کرد خودش را کنترل کند، اما نتوانست؛ های های و با صدای بلند گریه کرد؛ بعد از گریه طولانی و ریختن اشکهای زیاد گفت: بنده من همینقدر بدان که تا وقتی من خدا هستم مشکلات شما حل نخواهد شد، اما بعد ازآن را نمی دانم!»
این طنز برای بیان مشکلات افغانستان به حد کافی گویا است. اگر از آقای هالبروک در هنگام مرگش می پرسیدی که: جناب هالبروک حالا که شما به دیار باقی می شتابید، ایا قضیه افغانستان حل خواهد شد؟ احتمالا در جواب می گفت: «قضیه افغانستان که من را «دِق مرگ» کرد اما شما افغانی ها تا خانم کلینتون و اوباما و هرکس پس از اوباما بیاید را دق مرگ نکردید، دست بردار نیستید. از آن بالاتر تا شما تمدن غرب و امریکا را مثل اتحاد جماهیر شوروی نپاشاندید مشکل شما حل نخواهد شد!»
حال با تجلیل و قدردانی از زحمات آقای هالبروک به آینده روند صلح و مذاکره با طالبان بعد از مرگ آقای هالبروک می پردازیم.
قضیه طالبان بر چهار ضلع و یا چهار پایه استوار است که بی توجهی به هرکدام آنها می تواند کل پروسه ای به نام «حل مشکل طالبان» را ناکام بگذارد. این چهار پایه عبارتند از: 1. طالبان یا کسانی که خود شان را «طالب» می نامند. 2. دولت که جانشین حکومت طالبان شده است. 3. حامیان خارجی طالبان. 4. کشورهای که دولت افغانستان را در مبارزه با تروریسم کمک می کند.
برای حل مشکل طالبان(چه از راه مذاکره، جرگه صلح و چه از راههای دیگر) باید به این چهار ضلع، باهم توجه شود. اینک این چهار ضلع را باز می کنیم.
1. طالبان یا کسانی که به نام طالب خوانده می شود
طالبان از ابتدای پیدایش تا کنون سه مرحله را پشت سر گذاشته است: مرحله اول: پیدایش و شکل گیری. مرحله دوم: به دست گرفتن قدرت و حکومت. مرحله سوم: از یازدهم سپتامبر 2001 تا کنون.
طالبان در مرحله اول از کسانی تشکیل شده بودند که صرفا دغدغه دینی داشتند و از هرج و مرج حاکم بر جامعه سخت به ستوه آمده بودند. این مرحله از آن زمانی که ملا عمر از محله سینگسار قندهار با شاگردانش بر خواست و فرماندهان جهادی را به جرم تجاوز به دو دختر و تراشیدن سر آنان، به لوله تانک آویزان کرد، شروع و تا فتح قندهار و سرازیر شدن طلبه های جان برکف از مدارس پاکستان خاتمه می یابد. در این مرحله مجموعه ای داریم از پاکدینان و مخلصین که فقط خواهان پیاده کردن حکومت خدا در زمین خدا هستند.
مرحله دوم بعد از فتح قندهار تا به دست گرفتن حکومت در پایتخت و گسترش آن به حدود 90% خاک افغانستان را شامل می شود؛در اين مرحله به علت كشمكهاي چندين ساله مجاهدين كه تا حدودي رنگ قومي به خود گرفته بود، اكثر قريب به اتفاق پشتونهاي افغانستان يا طالبان را همراهي يا از آنان طرفداري مي كردند. در اين مرحله بسياري از كارهاي تكنيكي طالبان مثل هدايت تانكها و هواپيماها طالبان را كساني هدايت مي كردند كه قبلا در حكومت كمونيستي بودند. و همچنين بسياري از كساني كه به نحوي از احزاب جهادي سرخورده شده بودند،به اميد بهبود وضعيت به صف طالبان پيوستند. طوري كه عده اي بر اين باور بودند كه تمام پشتونها دست به دست هم داده در گروه به طالبان تجمع كرده اند.
مرحله سوم از شروع حملات نیروهای خارجی علیه طالبان تا امروز را شامل می شود که مهم ترین مسئله امروز کشور است. با شروع حملات خارجی علیه طالبان، طالبانِ مرحله دوم، تجزیه شدند. نخبگان پشتون که دغدغه دینی نداشتند، چون کفه ترازوی طالبان را سبک دیدند، از آن جدا شده دور کرزی تجمع کردند. جنگجویان خارجی به علاوه عده ای از طالبان واقعی تار و مار شدند؛ یک عده از طالبان واقعی به نبرد در داخل ادامه دادند؛ توده ای پشتونها، به حمایت از طالبانِ در حال نبرد ادامه دادند. سران طالبان و القاعده شورای کویطه در پاکستان را تشکیل دادند. به مروز زمان هر کسی که به نحوی با دولت و یا مقامات دولتی مشکل داشته و به عملیات خرابکارانه علیه دولت می پردازند، طالب محسوب می شود. پس طالب در دوره سوم مجموعه ای هستند از: الف) طالبان واقعی که دغدغه دینی دارند: اینان خود به سه دسته تقسیم می شود: سران و رهبران رده اول که به شورای کویطه معروفند. طالبان رده دومی که به طراحی و اجرای اعمال خرابکارانه در داخل مشغولند؛ کسانی که جان فدا بوده عملیات انتحاری انجام می دهند و اکثریت پشتونها که به نحوي هواخواه طالبان محسوب مي شود. ب) بسیاری از کسانی که به نحوی از حکومت ناراضی هستند یا منافع آنها با وجود یک دولت مرکزی مقتدر تامین نمی شود؛ مثل قاچاقچیان، مافیای مواد مخدر، دزدان، آدم ربایان و...
بنابراین طالبان امروزی مجموعه ای هستند ناهمگن، پراکنده و بدون مرکزیت. اگر کسی بخواهد با طالب مذاکره کند، با کدام لایه از طالب مذاکره کند؟ بر فرض توافق با یکی از لایه های طالبان، چه تضمینی وجود دارد که لایه های دیگر آنرا بپذیرد؟ پس اگر به پدیده طالبان از ضلع کسانی که خود را طالب می دانند ببینیم، می بینیم که یک مسئله پیچیده، بغرنج و چند لایه است که حل آن نیازمند زمان و یک روند طولانی مدت است. البته به شرطی که اضلاع و پایه های دیگر نیز با آن همزمان و همگام باشد.
ب) دولت و حکومت
ضلع دوم قضیه طالبان، دولت کنونی است که جانشین طالبان شده است. به صورت کلی تمامی کسانی که در مورد دولت نظریه پردازی کرده اند(جز عده معدودی از آنارشیستها) اصل و ضرورت دولت را پذیرفته اند. چه کسانی که دولت را برای حفظ نظم و سرکوب بشر- که طبعا سرکش هستند- لازم می داند، و چه کسانی که دولت را خیر مطلق می داند، هم در ضرورت و لزوم دولت اتفاق نظر دارند.
بین اقتدار، مشروعیت و قدرت دولت و ضعف مخالفین و شورشیان در یک کشور، رابطه مستقیم وجود دارد؛ به هرمیزان که دولت وظایف و کارویژهای خود را به نحو احسن انجام دهد به همان میزان از قدرت و نفوذ مخالفین کاسته می شود. بر عکس، به هر میزانی که دولت در انجام وظایفش ناکارامد باشد، بر قدرت مخالفین روز به روز افزوده می شود.
اندیشمندان سیاسی برای دولت در دنیای امروز چهار کارویژه قایل هستند که ضعف و ناکارامدی در هریک، موجب اختلال در کل کارکرد دولت می شود. کارویژهای دولت عبارتند از: کارکرد حفظ نظم و امنیت، کارکرد اداری، کارکرد رفاهی و کارکرد اقناعی و ایدئولوژیک.
کارکرد حفظ نظم و امنیت
دولت تنها نهادی است که کاربرد مشروع و قانونی زور را در یک کشور دارد. به قول هابز این «لیویاتان» ی بنام دولت است که هر کسی دست تجاوز به سوی کسی دیگر دراز کرد آن را سرجایش بنشاند. مهم ترین نهادهای امنیتی دولت عبارتند از: ارتش، پولیس، دادگاه و زندان.
امروز دولت افغانستان در هرکدام از این نهادها مشکلات جدی دارد که این امر در ارتباط مستقیم با قدرت گیری یا احساس برتری طالبان قرار دارد. تا وقتی طالبان از موضع برتر و قدرت حرف می زند و دولت از موضع ضعف، مذاکره و صلح هیچ وقت به نتیجه نخواهد رسید. امروز ارتش و پلیس ملی گرچه هزینه های هنگفتی از کمکهای خارجی را به خود اختصاص داده است اما در امن ترین ولایات کشور توانایی حفظ نظم و امنیت را به تنهای ندارد. دادگاهای دولتی و قوه قضائیه دولتی که از مهم ترین رکن دولت هستند، نسبت به نهادهای حل اختلاف سنتی مثل شورای ریش سفیدان و جرگه ها از نفوذ به مراتب کمتری برخوردار است. بسیاری از مردم به جای مراجعه به نهادهای قضایی و امنیتی دولت برای برقراری عدالت ، به شوراهای محلی و طالبان مراجعه می کنند. بر اساس نظر سنجی «بنیاد آسیا» در سال 2010 به عنوان نمونه متوسط ميزان رضايت مردم از دادگاهاي دولتي حدود 54 درصد بوده است در حاليكه متوسط رضايت از شوراهاي محلي كه عمدتا در بعضي مناطق طالبان است، حدود 72 درصد بوده است.
به هرمیزانی که این بی اعتمادی مردم به نهادهای امنیتی و قضایی دولت ادامه یابد نفوذ طالبان روز به روز گسترش یافته و مذاکره و صلح بی نتیجه خواهد. گرچه برای تحقق صلح میلیونها پول هزینه شده و دهها شخصیتی مثل پورفسور ربانی و دیگران در شورای آن عضویت داشته باشند.
کارکرد اداری و بوروکراتیک
کارکرد مهم دیگر دولت، کارکرد اداری و بوروکراتیک است. این کارکرد مهم ترین کارکرد دولت است. اگر دولتی این کارکرد را داشته باشد حتی می تواند ضعف های دیگر آن را پوشش دهد. کارکرد اداری دولت باعث می شود که مردم به راحتی و بدون معطلی بتواند کارهای اداری خود را انجام دهد. اما ضعف دولت در قسمت اداری باعث اتلاف وقت مردم، هزینه های زیاد، رشوه، فساد و نارضایتی مردم می شود. نتیجه ناکارامدی بوروکراتیک و اداری دولت مستقیما به قدرت گیری و گسترش نفوذ طالبان می انجامد. امروز اگر مرور کوتاهی به شهر کابل داشته باشیم به خوبی ناکارامدی اداری دولت را می توان با تمام وجود لمس کرد. در پیش هر اداره مثل سارنواری، ثبت احوال و... صفهای طولانی و چند صد نفری کشیده شده است. برای انجام کاری که در یک روز می توان انجام داد، مردم هفته ها و ماها از این اداره به ان اداره سرگردان در رفت و آمد هستند. به هر اطاق وزارتخانه ها و ادارات که سر بزنی چند خانم و چند آقا چوکی های چرخدار خود را به وسط کشیده در حال گفتگو و خوردن چای هستند. کسی اگر کاری داشته باشد جرات نمی کند که از یک کارمند اداری سوال کند. بر فرض اگر سوالی هم بکند به جای راهنمایی با قیافه ترش او را از خود دور می کند. ادارات دولتی محلی است که فقط کافی است اسم تان در آنجا درج شود. دیگر حقوق ماهانه ات محفوظ است چه کار بکنی یا نکنی، حضور داشته باشی یا نداشته باشی.
بنا براین با این وضعیت اداری که دولت در افغانستان دارد و فساد اداری که در آن بیداد می کند مذاکره و صلح با طالبان بی نتیجه خواهد ماند. وقتی افغانستان سومین کشور فاسد در جهان است و با ناکارآمدی اداری دولت هرروز بر هواداران طالبان افزوده می شود، طالبان را چه نیاز به صلح!
کارکرد رفاهی
سومین کارکرد دولت، کارکرد رفاهی است. یعنی هر دولتی باید بتواند حداقل رفاه و آسایش را برای اتباع کشورش فراهم کند. خدماتی از قبیل: ایجاد اشتغال، اموزش، بهداشت، مسکن، خدمات زیر بنایی مثل ساختن سرکها، اب رسانی و... چیزهای است که هر دولتی حتما باید برای اتباعش فراهم کند.
متاسفانه با گذشت نزدیک به ده سال از عمر دولت فعلی هنوز حد اقلی از خدمات بالا در اختیار مردم قرار نگرفته است. مردم هنوز هم برای پیدا کردن کار آواره کشورهای مختلف شده و با چه مشکلاتی دست به گریبان است. شهرهای بزرگ از جمله کابل با هزاران مشکلات و از جمله الودگی کشنده هوا مواجه است که ممکن است جان میلیون ها نفر را با خطر مواجه کند. در بسیاری از مناطق هزاران کودک در زیر چادرها درس می خوانند. هنوز بسیاری از مکاتب کتاب و نوشت افزار ندارند. صدها نوزاد و مادر به علت عدم دسترسی به امکانات صحی و بهداشتی جان شان را از دست میدهند.
کارکرد اقناعی و ایدئولوژیک
از قدیم گفته اند: «دولتی، پایدار است که بر دلها حکومت کند نه بر بدنها» حکومت بر دل و جان یعنی چه؟ حکومت بر جان یعنی حکومتی که مردم تمامی اعمال و رفتار اورا با دل و جان قبول داشته باشند. یعنی هرکاری که دولت می کند مردم آن را کاملا درست بپندارند. قانع کردن مردم از بالاترین کارکردهای یک دولت است که هر دولتی آنرا داشته باشد، می تواند بسیار به راحتی بر مردم حکم براند. اقناع مردم، کارکرد ایدئوژیکی دولت است. هردولتی باید کاری کند که مردم رفتار دولت را درست بداند.
کارکرد اقناعی دولت در جوامع مختلف فرق می کند. در بعضی جوامع دولت برای اقناع مردم از سنت، رسوم و آیینهای کهن بهره می گیرد. در بعضی دیگر از دین و اعتقادات دینی و مذهب؛ در برخی از کارکرد فرهی، کاریزماتیک و خصلت های قهرمانانه افراد. اما مهمترین کارکرد ایدئولوژیک در دنیای امروز، کارکرد کارآمدی و پاسخگو بودن حکومت است.
دولت کنونی بعد از شکست طالبان و در «فضای استعاری» به وجود آمده و با «غیریت سازی» که انجام داد، تا حدودی توانست در میان مردم مشروعتی کسب نموده و از کارکرد ایدئولوژیک به خوبی بهره گرفت. در فضای استعاری بعد از یازدهم سپتامبر، دولت یعنی چیزی که طالب، القاعده، خشونت، سختگیری نیست. اما اینکه چه هست هیچ کس به آن توجهی نداشت. اما هرچه از آن فضای استعاری اولیه فاصله می گیریم، کارکرد ایدئولوژیک دولت کمرنگ تر شده و مشروعیت خود را از دست می دهد. شعار مبارزه با تروریسم را کمتر کسی جدی می گیرد. حقوق و آزادی های زنان در حد شعار باقی مانده است. نهادهای مدنی از جمله رای و انتخاب آزاد بازیچه هوس رهبران و اقوام شده است. طوری که اگر خودشان از درون نهادهای انتخاباتی بیرون آمدند آن را می پذیرند اما اگر کسی دیگر بیرون آمد به هرنحوی در صدد تخریب آنست. نمونه واضح آن انتخابات دور دوم پارلمان و موضع گیری لوی سارنوالی است.
بنابراین اگر مذاکره با طالبان را از ضلع دولت فعلی در نظر بگیریم، ازپیش معلوم است که به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید. چه اینکه دولت فعلی در تمامی کارویژهایش ناکارآمد و ضعیف بوده و این خود موجب تقویت طالبان شده است. وقتی طرف در موقعیت برتر قرار دارد، سخن گفتن از صلح از سوی طرف ضعیف، به شوخی شبیه است تا یک مسئله جدی.
ج) حامیان خارجی طالبان
سومین ضلع که در مسئله طالبان دخیل است، حامیان خارجی طالبان است. حامیان خارجی طالبان بر دو گونه است: یک، کشورهای همسایه افغانستان. دو، کشورهای غیر همسایه. ما در اینجا بیشتر روی کشور همسایه حامی طالبان تاکید داریم که مهمترین آن پاکستان است. پاکستان چرا از طالبان حمایت می کند؟
رابطه پاکستان و طالبان در دو مرحله قابل بررسی است. مرحله اول، از پیدایش طالبان تا حادثه یازدهم سپتامبر. مرحله دوم، از یازدهم سپتامبر تا کنون.
مرحله اول رابطه پاکستان و طالبان را چنین می توان تحلیل کرد؛ پاکستان کشوری است که از شکافهای مختلف اجتماعی در رنج است. شکافهای قومی، مذهبی؛ شکافهای دین و دولت؛ شکاف سنت و مدرنیته، شکاف بنیادگرایی و سکولاریسم، شکاف میان فقیر و غنی و.... در درون دولت نیز شکافهای عمده میان نهادهای مختلف آن وجود دارد. شکاف میان ارتش و دولت؛ شکاف میان سازمان اطلاعاتی (ISI) و دیگر نهادهای دولتی. با وجود این شکافها، در دولت پاکستان بر سر مسائل مهم و استراتژیک کمتر اجماع و اتفاق نظر وجود دارد. فقط یک مسئله است که تمامی نهادها در پاکستان بر سر آن اتفاق نظر دارند و آن «دشمنی با هند» است. هند و دشمنی با هند تنها مسئله استراتژیک و مهم است که دولت، مردم، اقوام، مذاهب، ارتش و استخبارات پاکستان بر آن اتفاق نظر دارند. بنابراین هر مسئله ای که در ارتباط با این مسئله(دشمنی با هند) قرار گیرد تا حدودی در پاکستان بر سر آن اجماع حاصل می شود. متاسفانه طالبان یا افغانستان با حکومت طالبانی کاملا در راستای اهداف استراتژیک پاکستان قرار گرفت و این امر باعث پیدایش نوعی اجماع در پاکستان کردید.
چرا حمایت از طالبان مورد اجماع دولت، ارتش، استخبارات، مردم و نهادهای مذهبی قرار گرفت؟
این مسئله به وضعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیک پاکستان بر می گردد. پاکستان کشوری است که همچون نوار باریک در کنار کشور پهناور و قدرتمند هند قرار گرفته است. دشمنی با هند پاکستان را همواره بر آن داشته است که یک پس زمینه محکم برای خودش مهیا کند. افغانستان طالبانی، همان پس زمینه محکم و مطمئن برای پاکستان است. یک حکومت از نوع طالبانی در افغانستان می تواند نفوذ پاکستان را در تمامی کشورهای اسیای میانه، حتا تا مرز روسیه گسترش دهد. پاکستان می تواند کشورهای آسیای میانه را به هر نحوی از جمله تحت فشار قرار دادن از طریق مسلمانان تندرو، با خود داشته باشد. این پس زمینه محکم موقعیت پاکستان را در برابر هند بسیار تقویت می کرد. پاکستان با این ذخیره ی از تند روان که تامرز روسیه امتداد یافته بود به راحتی می توانست در مرز با هند از جمله کشمیر دست به اقداماتی جدی علیه هند بزند.
این اهیمت استراتژیک طالبان، یک اجماعی کم نظیر را در تمام سطوح کشور پاکستان ایجاد نموده و آنان با تمام نیرو از طالبان حمایت می کردند. این بود مرحله اول رابطه پاکستان و طالبان.
با وقوع حادثه یازدهم سپتامبر یک باره ورق برگشت و مرحله دوم رابطه پاکستان با طالبان شروع شد. وقتی کاخهای دوقلو در آمریکا فروریخت، هم زمان با آن کاخ بلند استراتژیک پاکستان که بر روی سنگ بنای افغانستان طالبانی برپا شده بود، نیز فروریخت. آمال و آرزوهای پاکستان به یک باره در مورد آسیای میانه و این پس زمینه محکم برباد رفت. اتفاق نظر که میان تمامی نهادها در پاکستان ایجاد شده بود از بین رفت. وقتی غرب از جمله متحد همیشگی پاکستان، آمریکا، علم مبارزه با تروریسم را برداشت، دو دسته گی در پاکستان عمیق تر شد. در شرایط جدید پاکستان باید میان متحد دائمی مثل آمریکا و متحد منطقه ای، طالبان، یکی را انتخاب می کرد. این امر باعث تفرقه در پاکستان شد. دولت در یک چرخش 180 درجه حمایت خود را از ائتلاف به رهبری آمریکا اعلام کرد. اما نهادهای دینی و استخباراتی پاکستان هم چنان به حمایت، تجهیز و سازماندهی طالبان ادامه دادند.
در شرایط فعلی دولت پاکستان به صورت رسمی حمایت خود را از متحدین غربی اعلام نموده و شعار مبارزه با تروریسم سر داده است. اما نهادهای مذهبی و سازمان استخباراتی هم چنان به حمایت و سازماندهی طالبان مشغول است. بنابراین در صورتی، صلح با طالبان از منظر ضلع سوم یعنی حامیان خارجی آن محقق خواهد شد که پاکستان واقعا به این نتیجه برسد که حمایت از طالبان ولو به صورت غیر رسمی، دیگر به سود پاکستان نیست. این امر تحقق نخواهد یافت مگر اینکه آمریکا و متحدینش چنین فشاری را بر پاکستان وارد سازد و چنین کاری مسلما از توان دولت افغانستان به دور است.
د) حامیان خارجی دولت
ضلح چهارم مسئله طالبان، کسانی که تحت عنوان مبارزه با تروریسم حدود ده سال است در افغانستان حضور دارند. مبارزه با تندروی یا حل مسئله طالبان از این زاویه، در صورتی حل خواهد شد که به چند مسئله به صورت جدی توجه شود:
1. حامیان خارجی به جای مبارزه با تروریسم، اولویت را به دولت سازی در افغانستان دهند. چه اینکه با وجود دولت ناکارآمد که در عرصه رفاهی، اداری، امنیتی و قضایی و ضعیف است، مبارزه با تروریسم بی معنی خواهد بود. هر رشوه که در ادارات گرفته می شود، هر افغانی که برای پیدا کردن کار راهی کشورهای دیگر می شود و چه بسا با غرق شدن کشتی ها غرق می شوند، هر مادر و هرطفلی که به علت عدم دسترسی به بهداشت می میرند و هر بزه دیده ای که به جای مراجعه به دادگاههای دولتی به شوراهای محلی و طالبان مراجعه می کند و...، می تواند هرگونه تلاش برای مبارزه با تروریسم را خنثی و هر روز بر تعداد طالبان بیافزاید. چه اینکه طالبان در شرایط فعلی تعریف ذاتی نداشته بلکه تعریف گفتمانی دارد. امروز هرکس که به هر نحوی از دولت رویگردان باشد در زیر چتر طالب قرار می گیرد.
2. مهم ترین معضل که در ارتباط با حضور خارجیان و کشورهای که تحت عنوان مبارزه با تروریسم وجود دارد، مبالغی است که آنان تحت عنوان کمک به بازسازی افغانستان به مصرف می رساند. گرچه فساد جزء فرهنگ سیاسی افغانستان است، اما حضور خارجیان و مبالغی که انان به مصرف می رسانند، فساد را در افغانستان چند برابر کرده است. این هشدار جناب کرزی که: مبالغی را که خارجیان به مصرف می رساند و قراردادهای که خارجیان امضا می کنند، دولت افغانستان اصلا از آنها اطلاع ندارد، اوج فاجعه را نشان می دهد. فسادی که قبلا در افغانستان وجود داشت مبالغی اندکی بود که کارمندان دولتی به عنوان رشوه از مردم اخذ می کردند. اما فساد فعلی شامل میلیونها دالر می شود که در تاریخ افغانستان بی سابقه است. اگر واقعا کشورهای خارجی در صدد حل مشکل افغانستان و مبارزه با تروریسم است، باید همانطوری که در کنفرانسها مبالغ وعده شده به افغانستان را به بوغ و کرنا می بندند، نحوه مصرف آن را نیز به صورت شفاف اعلام کنند؛ این امر نیازمند همکاری جدی هزینه کنندگان خارجی با دولت افغانستان است.
3. افزایش نیرو اگرچه استراتژی جدید اقای اوباما بود و به نحوی در استراتژی جدید جنبه نظامی آن تجدید شده است، اما افرایش نیرو و حمله بر مواضع شورشایان، بدون فشار جدی بر حامیان خارجی طالبان بی نتیجه خواهند ماند. هرچه حضور نظامیان خارجی با آن هزینه سرسام آورش طولانی تر شود، شکست و بی نتیجه ماندن عملیات انان نیز حتمی است. افزایش نیرو اگر با فشار بر حامیان مالی و منطقه ای طالبان توأم نباشد نتیجه ای جز طولانی شدن جنگ و فرسایش نیروهای خارجی ندارد.
***
اگر مهمترین مسئله منطقه ما تندروی مذهبی، یا به طور خاص طالبان است، حل این مسئله نیازمند توجه به تمامی اضلاع و پایه های آن است. بی توجهی به هریک، می تواند تمامی پروسه را بی نتیجه و عقیم گرداند. مهمترین ضلع این مسئله دولت فعلی است که جانشین طالبان شده است. اگر بنا باشد از لحاظ کارکرد بین دولت جایگزین طالبان و خود طالبان و دولتهای قبل از آن هیچ تفاوتی نباشد، مردم چه انگیزه بر حمایت و دلبستگی به دولت فعلی می تواند داشته باشد؛ ضمن اینکه لکه دست نشانده خارجی نیز بر چهره آن نمایان است. دولت باید در تمامی عرصه هایش تقویت و کارکرد چهارگانه اش(امنیت، رفاه، اداره و اقناع) در حد قابل قبول افزایش یابد.
ضلع دوم که طالبان باشد، دارای انسجام و یکچارگی نیست. هرلایه از آن برای خودش کار می کند و از لایه های دیگر کمتر حرف شنوی دارد. امروز هر مخالف دولت به صورت اتوماتیک در زیر چتر طالب قرار می گیرد. با تقویت دولت، می توان از تعداد کسانی که امروز به نام طالب هستند کاست و تلاش کرد که با لایه های مختلف طالبان مذاکره نموده و حلقه های ضعیفتر را جذب کرد.
ضلع سوم که حامیان طالبان از جمله پاکستان باشد، باید با چنان فشاری مواجه شود که تمامی نهادهای آن از جمله سازمان استخبارات، مثل دولت دست از حمایت طالبان بردارد. وگرنه هرگونه مذاکره و صلح واژه بی محتوا خواهد بود. البته که فشار بر پاکستان از توان دولت افغانستان بیرون است.
حامیان خارجی دولت همزمان با افزایش نیرو به تقویت و کارآمدی دولت توجه جدی نمایند. مصرف پولهای کلان بدون حساب و کتاب و بدون اینکه دولت از آن اطلاع داشته باشد، علاوه بر ترویج فساد، کشور را به سوی سرنوشت نامعلومی سوق می دهد که نتیجه بدیهی و اولی آن قدرت گرفتن شورشیان است.
بنابراین می توان گفت حل مشکلی به نام «تندوری مذهبی»، یک مسئله پیچیده، چند بعدی و نیازمند زمان است. اگر تمامی جوانب آن توجه نشود چه بسا که شاهد مرگ چند هالبروک دیگر باشیم بدون اینکه به نتیجه ای رسیده باشیم.